مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و دانش آموخته مهندسی عمران ، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم.

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک من


Mehdi Mohseni's Profile
Mehdi Mohseni's Facebook Profile
Create Your Badge

Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




دوستان گوگلی جمهور



جرس - مهدی محسنی : در سالهای گذشته امتیاز بیشتر نشریات و روزنامه های مستقل از سوی دادگاه مطبوعات به خصوص از سوی سعید مرتضوی دادستان معزول تهران لغو می شدند. اما در چهار سال گذشته و با شروع کار دولت محمود احمدی نژاد این کار از قوه قضائیه به هیات نظارت بر مطبوعات منتقل شده و این هیات امتیاز نشریات را لغو می کند.
 
روزنامه سرمایه آخرین روزنامه از سلسله روزنامه های مستقل است که به محاق توقیف رفت. این نشریه مهمترین روزنامه تخصصی اقتصادی در کشور محسوب می شد که مشی انتقادی و کاملا علمی داشت. به گفته یک روزنامه نگار اقتصادی به نظر می رسد با افزایش بحران اقتصادی و نا کارآمدی دولت در این زمینه ،  دولت نیازی به شنیدن صدای منتقدان مستقل احساس نمی کند و نظرات آنها را به عنوان "صدای مزاحم" قلمداد می کنند.

دولت احمدی نژاد و آزادی مطلق 
محمود احمدی نژاد  دو سال پیش در سفر به الجزایر در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد وضعیت حقوق بشر و آزادی بیان در ایران مدعی شد: "این مردم هستند كه حكومت را تعیین می‌كنند و در ایران آزادی تقریبا مطلق است، اما به عكس آنها می‌گویند در ایران مشكل حقوق بشر وجود دارد". این سخنان در شرایطی ایراد شد که یک ماه پس از آن روزنامه هم‌میهن توقیف و در آستانه روز خبرنگار، روزنامه‌شرق در شماره 924 خود بار دیگر به دستور هیات نظارت بر مطبوعات از ادامه انتشار باز ماند.  

دو سال پس از آن سخنان، رئیس دولت نهم در مناظره با میرحسین موسوی مدعی شد که در طول مدت چهار سال گذشته صداهای منتقد را تحمل کرده است. در همان حال سایت های خبری بخشی از اسناد مربوط به برخورد دولت با رسانه های منتقد را در قالب گزارشی ویژه منتشر کردند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


جرس - مهدی محسنی : نام مهدی کلهر برای دومین بار در ماه های اخیر در رسانه های مختلف درج شد. کلهر که اظهاراتش در مورد تعداد کشته شدگان حوادث اخیر و مقایسه آن با تعداد مرگ و میر ها در حوادث جاده ای حاشیه ساز شده بود، این بار به خاطر پناهندگی دخترش به کشور آلمان مورد توجه رسانه ها قرار گرفت.

کمتر از یک ماه پیش بود که مهدی کلهر در یک برنامه زنده تلویزیونی حاضر شد. مشاور احمدی نژاد در برنامه میزگرد خبری شبکه دوم صدا و سیمای دولتی ایران گفت: "مسائل را بزرگ نكنیم. تعداد كشته شدگان انتخابات در مقایسه با تلفات مرگ ومیر جاده ای ناچیز است. چون سالانه 50 هزار نفر در جاده ها می میرند كه خیلی هایشان هم دكتر و مهندس هستند. مسائل را بی خود بزرگ نكنیم".

چند هفته نگذشت که خبری توجه رسانه ها را به خود جلب نمود. گرچه سعی نمودند این مسئله را "بی خود بزرگ نکنند". نرگس کلهر ، دختر مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد با فیلمی درباره "شکنجه" در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان شرکت کرد. گرچه واکنش ها به این خبر در ابتدا محتاطانه بود، اما حضور نرگس کلهر با "شال سبز" در مقابل دوربین حنا مخملباف و انتقاد از شرایط امروز ایران، ماجرا را وارد مرحله تازه ای نمود.
این فیلم ساز جوان در این مصاحبه در مورد اختلاف دیدگاه با پدرش گفت : "نباید نسبت به شرایط موجود سکوت می کردم. باید بیان می کردم که من هم عضوی از جمعی هستم که امروز همصدا هستند، حتی اگر اطرافیان من این را نخواهند".

همچنین نرگس کلهر در مصاحبه با بی بی سی فارسی اعلام نمود که از کشور آلمان درخواست پناهندگی کرده است: " به دلیل نگرانی از احتمال برخورد دولت، تصمیم گرفتم درخواست پناهندگی کنم". اما مهدی کلهر مدعی است دختر توسط دشمن اغفال شده و به ابزار تبلیغاتی آنها تبدیل شده است. وی به دخترش توصیه کرد: " ابزار دشمن علیه کشورش نشود و راهی را نرود که بازگشتی در آن وجود ندارد."

نرگس کلهر در واکنش به اظهارات پدرش یادآوری نمود "اگر توسط دشمنان اغفال شده بود، حتما جای بهتری برای ماندن به او داده می شد و دیگر لازم نبود که به کمپ پناهندگان برود".
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


نرگس کلهر برای نمایش فیلمی با موضوع شکنجه در جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ آلمان حضور یافت. وی دختر مهدی کلهر مشاور رسانه ای محمود احمدی نژاد است.


در فیلم بالا که توسط حنا مخملباف تهیه شده ، نرگس از تفکراتش و نگاهش به شرایط کنونی ایران می گوید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  0 نظر |


یادداشت «تکنولوژی های نو و رئيس جمهور آينده» که در ضمیمه ی روزانه روزنامه اعتماد روز چهارشنبه 13 خرداد چاپ شده در اینجا بخوانید.

شاید در هیچ دوره یی از انتخابات در ایران به میزان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تکنولوژی های نو به کمک کاندیداها و هواداران شان نیامده باشد. گرچه بخشی از این اتفاق به دلیل توسعه و پیشرفت های فنی است اما ضریب نفوذ و میزان اثرگذاری این ابزارهای ارتباطی غیرقابل انکار است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


در این شرایط حساس انتخاباتی اصلاح طلبان و خصوصن احزاب این جریان به غیر از حزب اعتماد ملی از داشتن روزنامه محرومند.
چند روزنامه نزدیک به رفرمیستها غنیمت است. روزنامه اعتماد با سابقه و اتخاذ مشی هوشمندانه ی خود توانسته خوانندگان ثابتی را برای خود مهیا نماید.

گرچه اندیشه نو و کلمه سبز به عنوان رونامه های حامی میر حسین موسوی پا به عرصه انتخابات گذاشته اند اما به واقع تا پیدا کردن جایگاه مناسب و خوانندگانی ثابت زمان زیادی را در پیش دارند.
روزنامه صدای عدالت این روزها یکی دیگر از تریبون های نزدیک به اصلاح طلبان است. این روزنامه این پتانسیل را دارد که به یکی از پر طرفدار در میان تحول خواهان تبدیل شود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


یادداشت «گربه های ایرانی و دولتی برای آشتی» که در ضمیمه ی روزانه روزنامه اعتماد امروز دوشنبه 28 اردیبهشت چاپ شده در اینجا بخوانید.
«جشنواره فیلم کن پس از چند سالی غیبت فیلم های ایرانی این بار فیلمی از بهمن قبادی را در بخش مسابقه خود می بیند. شاید ذهن های خلاق و کمی خیال پرداز این را نشانه یی بدانند از حضور دوباره ایران در عرصه جهانی؛ نشانه یی از آشتی دولتی که تا چند ماه دیگر سکان هدایت ایران را برعهده خواهد گرفت با جهانی که چند سالی است برای فشار و محصور کردن ایران همه تلاش خود را به کار بسته است.» [ادامه مطلب]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


روزنامه یاس نو تنها پس از انتشار اولین شماره ی خود از انتشار شماره بعدی خود منع شد. سایت نوروز در اینباره می نویسد:
«شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامه ای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت.»
صفحه اول اولین شماره روزنامه یاس نو - Yas-e-nou, FirstPege , No.1 باید امیدوارم بود که انتشار این روزنامه با مانعی جدی روبرو نگردد.در غیر آن صورت اصلاح طلبان و خصوصن میرحسین موسوی از داشتن روزنامه ای حرفه ای که می توان برای آن مقبولیت بالایی در میان خوانندگان مطبوعات پیش بینی نمود، محروم خواهند شد.
این اتفاق یادآور روزهای تلخ گذشته است. همان روزی که 15 روزنامه در یک زمان تعطیل شدن. تعطیلی فله ای مطبوعات. یا روز نکبت مطبوعات و آزادی در ایران. آیا این امید تازه به همین زودی به یأس تبدیل می شود؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  3 نظر |


همزمان با نمایش فیلم ایرانی «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» بهمن قبادی ، کارگردان این فیلم در فرش قرمز فستیوال فیلم کن ۲۰۰۹ حضور یافتند . فیلم بهمن قبادی در بخش مسابقه «نوعی نگاه» جشنواره فیلم کن به نمایش در آمد.

روی عکس کلیک کنید تا عکس را کامل ببینید این دستبند سبز رنگ بهمن قبادی شاید اتفاقی باشد اما در نوع جالب توجه است. شاید بشود از طریقی در این مورد اطلاعی گرفت که آیا این دستبند سبز رنگ در حمایت از میر حسین موسوی است یا خیر!؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  14 نظر |


سریال یوسف پیامبر با همه نقاط قوت و ضعفش تمام شد. سریالی که می توانست اثری به یادمانی باشد به علت ضعف کارگردان و روایت های نا معتبر از تاریخ مایه تاسف شد.
شاید مهمترین صحنه ی این سریال که دیدار یوسف و یعقوب است به شکل آزار دهنده ای به نمایش در آمد. زمین خوردن های مداوم یوسف و یعقوب بیشتر صحنه ای کمیک را به نمایش گذاشته تا دیداری دراماتیک.
این بخش از سریال نیز عیان ساخت که کارگردان برای رهایی از دردسر بی احترامی یوسف به یعقوب ، ترجیح داد که کل ماجرا را به شکل دیگری روایت کند.
یوسف بی عیب و بدون خطا و معصوم از گناه و دانای کل باقی ماند. نمایشی از پیامبران که بر خلاف نص صریح همه ی کتب آسمانی است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  14 نظر |


سریال حضرت یوسف گرچه بخاطر داستانش و «برخی جذابیت ها» با اقبال روبرو شده اما از نظر کیفیت سینمایی در حد قابل قبولی نیست.
در انتخاب برخی بازیگران - فرعون با ته لهجه اصفهانی و بازیگر یعقوب نبی که در اکثر نقش های سینمایی خود در نقش منفی حاضر شده - و همچنین حتی نزدیک به واقع نبودن برخی روایتها ، نقدهای قابل توجه ای مطرح است.
اما جدای از همه این موارد یک نکته قابل توجه به روایتی معتبر از امام صادق در مورد اینکه چرا از فرزندان یوسف هیچکدام پیامبر نشده اند باز می گردد:
«وقتى يوسف پدر را ديد خواست به احترام او پياده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد. پس از سلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئيل بر او نازل گرديد، گفت : يوسف خداوند مى فرمايد چه باعث شد كه براى بنده صالح ما پياده نشدى اينك دست خود را بگشا. ناگاه نورى از بين انگشتانش خارج شد، پرسيد اين چه بود؟ چبرئيل پاسخ داد اين نور نبوت بود كه از صلب تو خارج گرديد به كيفر پياده نشدنت براى پدرت يعقوب.»
(تفسير مجمع، سوره يوسف ، جزء 12 بحارالانوار ص 252، نزهة المجالس ج 1 ص 111)
یوسفی که در زمان جوانی فریب شیطان را نمی خورد و خود را تسلیم زلیخای زیبا رو نمی کند، چگونه در میانسالی اینچنین با غرور و خودخواهی با پدری نحیف رنج کشیده استقبال می نماید؟
باید منتظر ماند دید در قسمت آینده ، این روایت به چه شکلی ارئه می گردد و در ادامه ماجرا کارگردان چگونه سعی می کند این معضل را مرتفع نماید به نحوی که به چهره ای که تاکنون از یوسف ارائه شده خدشه وارد نگردد.
به هر حال اغراق و مبالغه درباره زندگی پیامبران در همه ادیان وجود داشته است. درحالی که در کتب آسمانی در مورد جنبه های مادی و طبیعی و اشتباهات و خطاهای پیامبران روایت های بسیاری وجود دارد. سریال یوسف پیامبر نیز از این بزرگ نمایی ها و روایت های مبالغه آمیز به شکل افراطی رنج می برد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


«گفت نامم عشق است از عناصر هستی ام و مخالف نیستی. جانب داری من از حیات به سبب عشقی است که به وی دارم ف اما به راستی قضاوت کار من نیست؛ من تنها شاهدی عاشق بودم.»
بر گرفته از داستان حیات و ممات . مجموع داستان نیمه ی انار . نوشته پرچین همدانی . چاپ اول . 1388. برای تهیه این مجموعه از داستانهای کوتاه ، اولین اثر پرچین همدانی به قیمت 1200 تومان می توانید ادرس کامل خود را به شماره 09192633008 اس ام اس کنید و کتاب را از طریق پست رایگان تحویل بگیرید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


«در آن تئاتر زن‌ها با لباس بدن‌ نما رقصیدند و از دید مسوولان، آن حرکت، حرکتی آوانگارد و پیشرو بود. اما اگر در این دوره کسی بخواهد به آن عرصه نزدیک هم شود به تعبیر حضرات با سانسور و ممیزی رو به ‌رو خواهد شد؛ چرا که ما آن را خلاف قانون می‌دانیم.»
این سخنان صفار هرندی وزیر ارشاد و فرهنگ ارشاد اسلامی دولت احمدی ن‍ژاد و سردبیر سابق روزنامه کیهان است که در جلسه ای با دانشجویان دانشگاه امام صادق بیان شده است.
اشاره هرندی به جشنواره بین المللی تئاتر ایران زمین است که که با سابقه شش ساله به علت تنگ نظری و لجاجت مجلس هفتم و تحریک برخی از عناصر مشکوک قومی تعطیل شد و بجایش جشنواره ای بمب گذاری های زنجيره ای آغاز گشت.
هرندی می افزاید: «امروز کار به جایی رسیده که اگر یک کتاب از زیر دست بررسی در رفته است، سریع توی بازار می‌رویم و هرچه از آن کتاب باشد جمع می‌کنیم اما نمی‌گذاریم جامعه از قبل یک کتاب در معرض آسیب فرهنگی قرار بگیرد.»
باید پرسید در جامعه که سرانه مطالعه در آن دو دقیقه است چگونه یک کتاب می تواند آسیب فرهنگی ایجاد کند؟ در شرایطی که میلیاردها تومان صرف نوشتن و تهیه کتاب ، فیلم ، موسیقی می شود که در راستای تبلیغ و ترویج مبانی رسمی مد نظر حکومت است.
اگر این مبانی از استدلال و جذابیت کافی برخوردار باشد چگونه یک کتاب ، فیلم و یا تئاتری که مخاطبان خاص دارد و گستره نفوذ آن به نیم صدم درصد جامعه نیز نمی رسد خطری برای فرهنگ عمومی قلمداد گردد.
این نوع تفکر نشات گرفته از «بیماری کم مایگی» است. بیماری که اگر متصدیان فرهنگی را آلوده نماید نتیجه آن افزایش فشار و تحدید اهل فرهنگ و ادب خواهد بود. این بیماران ، عقده های فروخورده ای را با خود حمل می کنند که ریشه از ناتوانی آنها در بروز توانایی ها و پذیرفته نشدن توسط جامعه هنری و فرهنگی دگراندیش است.
شاید به همین دلیل هرندی می گوید: «در آثار تجسمی در دوره‌ای نگاه می‌کردیم و می‌دیدیم اثری خیلی وقیح است و تبدیل به کتاب هم شده و چاپ شده است، اما وقتی جریان سالم‌سازی در دستور کارمان باشد دیگر چنین آثاری بیرون نمی‌آید و وقاحت ‌نگاری جای خودش را به سلامت ‌نگاری می‌دهد.»
تفکری که هنر را وقیح می داند ، نشانه های بیماری و پریشانی خود را بروز می دهد. سلامت نگاری را برابر با مدیحه سرایی می داند و هنرمند مستقل و دگر انديش را دشمن و فاسد می خواند.
گرچه در این دوران نهادهای رسمی در ریشه کن کردن هنر مستقل همت می گمارند اما به واقع در همین زمان است که بسیاری از آثار هنری ناب و درخشان ظهور می کنند. حتی اگر صفار هرندی و دوستان کیهان نشینش نخواهند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


فیلم کوتاهی با عنوان «فتنه» ساخته گیرت وایلدرز، نماینده پارلمان هلند درباره رابطه قرآن و تروریسم جنجال تازه ای را مخصوصن در جهان اسلام آغاز کرده است.
نمایش این فیلم که از دیروز بر روی اینترنت آغاز شده اعتراض بسیاری از کشورهای اسلامی را در پی داشته و انها نسبت به عواقب این اقدام هشدار داده اند.
اما بعید است معترضان در جهت پاسخگویی مستدل و منطقی به مواردی که فیلم به آنها اشاره می کند، اقدامی صورت دهند. به هرا حال برخی آیات قرآن در شکل انجام احکام مربوط به مجازاتها ظاهری خشن دارند. گرچه روحانیون مسلمان بر ذات عادلانه و درمانگر آنها تاکید می کنند.
قطع انگشتان ، دست و پا ، سنگسار ، پرتاب از کوه ، بیرون آوردن چشم از حدقه ، شلاق زدن از جمله مجازاتهای مرسوم و موجود در احکام اسلامی است که در برخی موارد قران به آنها اشاره روشن دارد.
اینگونه بررسی تطبیقی میان مبانی دینی و رفتارهای پیروان ادیان مختلف تازگی ندارد. به عنوان مثال چند سال پیش توسط یکی از دوستانم در ایران کتابچه ای با عنوان «بررسی مبانی دینی جنایات صهیونیسم» منتشر شد.

روی عکس کلیک کنید
برای دیدن همه صفحه همراه با عکس ، کلیک کنید

در این کتابچه با اشاره به برخی آیات کتب مقدس یهودیان ، اینگونه استدلال شده که ریشه بسیاری از جنایات اسرائیل در فلسطین را می توان در احکام دینی یهودیت جستجو کرد.
اشعیا ، باب 13 ، آیه 15: «و هر که یافت شود با نیزه زده خواهد شد و هر گرفته شود با شمشیر خواهد افتاد». حزقیال ، باب 9 ، آیه 6 و 5: «پیر و جوان ، دختران نا بالغ، کودکان و زنها را به قتل رسانید و ترحم منمایید.»
بر هر حال این فیلم را شاید بتوان نقدی بر تمامی خشونت هایی دانست که مبنای مذهبی و دینی دارند، تنها لازم است به جای آیاتی از قران به دیگر کتب آسمانی اشاره کرد و تصاویر دیگری برای فیلم انتخاب نمود.
در این شرایط مقابله به مثل و یا برخورد خشونت بار تنها به درستی فیلم مذکور صحه خواهد نهاد. اگر در مورد این فیلم پاسخ وجود دارد باید با روشی منطقی و بدور از احساسات پاسخ داده شود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  15 نظر |


در پی درگذشت مهران قاسمی روزنامه نگار٬ مترجم٬ نویسنده جوان ، مسیح علی نژاد در تکاپوی برگزاری مسابقه ای بود تا یاد و خاطره مهران را زنده نگاه دارد.
به این صورت بود که مسابقه «یاد قلم» متولد شد. با نظر مسیح قرار شد برای اجرای بهتر مسابقه من و محمد رحیمی زاده نیز بخشی از کارها را بر عهده بگیریم.
اینگونه شد که مخصوصن با تلاش محمد وبلاگ مسابقه درکمترین مدت ساخته شد. طرح پوستر را نیز با نظر مسیح آماده کردم تا رسما با اعلام زمان و موضوعات و اسامی داوران ، آغاز مسابقه اعلام گردد.
مسابقه ای که تنها نام داوران آن می تواند مشخص کننده اهمیت ماجرا باشد: اسدالله امرایی ، ژیلا بنی یعقوب ، مسعود بهنود، عطاالله مهاجرانی و کسری نوری که البته مسوول برگزاری آن نیز مسیحعلی نژاد است.
همچنین از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان نام آشنایی زیادی برای کمک به اجرای بهتر مسابقه کمک گرفته شد: جواد دلیری ٬ اکبر منتجبی ٬ رضا مهدوی هزاوه ٬ مریم شبانی ٬ علی اصغر سید آبادی ٬ فهيمه خضرحيدری ، محمد آقازاده ، هاشم حکمه ٬ عبدالرضا تاجیک ٬ محمد رحیمی زاده ٬ بهمن احمدی امویی ، سامان رسول پور، سيروان رحمانزاده ٬ سلامت سید نوری ٬ حمید مافی ٬ رضا حقیقت نژاد.
شما می توانید برای اطلاع از جزئیاب بیشتر به وبلاگ مسابقه و این مطلب علی نژاد مراجعه کنید. در همین حال بزودی با همکاری محمد رحیمی زاده وب سایت «یاد قلم» را هم آماده می کنیم تا بصورت جدی تری اخبار و اطلاعات را در اختیار دوستان قرار دهیم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


جشنواره بین المللی تئاتر ایران زمین از معدود برنامه های فرهنگی-هنری بود که در استان خوزستان متولد شد و رفته رفته جای خود را در تقویم بخشی از طبقه متوسط این استان باز نمود.
آذر ماه هر سال گروه های مختلف نمایشی از سراسر ایران و چند کشور خارجی ، خصوصن کشورهای آسیایه میانه و روسیه ، گردهم می آمدند و با رجوع به متون کهن ایران زمین به ایفای نقش می پرداختند.
این جشنواره در ابتدای ساکن با مخالفت دو گروه عمده روبرو بود: ابتدا قشریون مذهبی و نیروهای راست افراطی که هر حرکت فرهنگی و اجتماعی اثر گذار را تضیف جایگاه و پایگاه خود قلمداد می کردند و گروه دوم معدود نیروهای پان عربی و جدایی طلب.
جالب آنکه گاهی گروه دوم در لباس و تحت لوای گروه اول به نقش آفرینی و حمله به سنت های کهن ایرانی می پرداختند. جریاناتی که در نهایت به شکل انفجارهای کور و بی هدف سالهای اخیر بروز کرد.
در هر حال این جشنواره بین المللی که به نوعی کارنامه و اعتبار فرهنگی دولت اصلاحات در خوزستان محسوب می شد به تحریک عناصر قومی مغضوب نیروهای سیاسی اقتدارگرا واقع شد و در مقطعی به معضل عمده ای برای دولت سید محمد خاتمی تبدیل شد.
تا جایی که برخی نمایندگان مجلس خواستار استعفا و یا استیضاح وزیر کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت شدند.در این شرایط بود که اقتدارگرایان تازه به مجلس رسیده از نیروهای روشنفکر انتقام سختی گرفتند و اکثر برنامه های فرهنگی ، هنری و اجتماعی را تعطیل و تحدید نمودند.
بهانه ی این ماجرا نیز به شکل حساب شده ای فراهم شد. در یکی از پیش نمایش ها چند عکاس با تهیه عکسهای ویژه از پوشش بازیگران زن خارجی زمینه ی برخورد با جشنواره را فراهم کردند.
در برنامه ی اختتامیه با افتادن روسری یکی از بازیگران گروه تئاتر ارمنستان در اجرای بخشی از نمایش پروژه رسمن کلید خورد. چند روز بعد نیز عکسهایی از لباس نامناسب بازیگران گروه تئاتر ارمنستان در اجرای آزمایشی به شکل گسترده ای منتشر شد.
متولی انتشار این عکسها و فیلم منتخب مراسم اختتامیه و چند تئاتر ایرانی و خارجی نیز یکی از نهادهای نظامی بود که با حمایت کامل سید احمد موسوی و ناصر سودانی نمایندگان وقت اهواز در مجلس هفتم صورت پذیرفت.
اهمیت ماجرا پای حداد عادل ، باهنر و افروغ را نیز به ماجرا کشاند و پرونده ای برای خاطیان جشنواره تشکیل شد و در نهایت چند مدیر اداره ارشادبه زندان ، شلاق و انفصال از خدمت محکوم شدند و عملن جشنواره تعطیل شد.
فضای سنگین بر رسانه های محلی نیز با ورود و حضور نیروهای نظامی و ضعف دولت سید محمد خاتمی و بخصوص وزارت ارشاد احمد مسجد جامعی در دفاع از جشنواره مزیدعلت شد تا اعتراض جدی بروز پیدا نکند و به واقع بخاطر دستمالی ، قیصریه به آتش کشیده شد.
پس از آن سالها همچنان رکود و بی تحرکی بر فضای فرهنگی استان خوزستان و شهر اهواز حاکم است. فضایی که برای چند ماه متاثر از برگزاری جشنواره بین الملی تئاتر ایران زمین در هر روز هزاران علاقمند را به سالن های مختلف در سراسر شهر اهواز می کشاند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


سایت خبری راه نو وابسته به حزب کارگزاران ساندگی ایران در مطلبی با عنوان «یانگوم، صدا و سیما و مردم زیر خط قهم» در مورد قسمت اخیر سریال جوهری در فصر می نویسد:
«...امپراتور به یانگوم دل می بندد و از وی می خواهد كه همسرش شود، در كنار همسران دیگری كه انتخاب كرده در حرمسرای خود با آنها مشغول است.
قیچی ناشیانه این سریال ، ‌به قدری رو بوده است كه هر فردی با فهمی اندک از خط سیر ماجرا می توانست به این گونه سانسور كردن پی ببرد.
درواقع پیام اصلی سریال یانگوم نشان دادن پاكیزگی دربار امپراتور نیست بلكه می خواهد بگوید كه دربار كه نمادی از تجمع قدرت و ثروت است ، ‌به انواع فسادهایی كه هر قدرتی میتواند به آن دچار شود، دچار است.»
نویسنده این مطلب معتقد است «آنها برای مردم فهمی قائل نیستند و این نكته را در انعكاس رسانه ای نشست احمدی نژاد از دانشگاه كلمبیا هم بروز دادند و چون فكر می كردند مردم ایران زیر خط فهم هستند».
موضوع تنها فهم مردم ایران نیست. سانسور در ایران تاریخچه ای به قدمت تاریخ این سرزمین دارد. گرچه در چند دهه اخیر با توجه به اهمیت یافتن مفاهیمی همچون آزادی بیان و حقوق شهروندی دنبال نمودن رفتار گذشته قابل توجیه نیست.
شاید به همین دلیل ست که به نوشته راز نو كارگردانانی كه سالها درخط فكری اين سازمان بوده در مورد سانسور در صدا و سیما می گوید:
«این نكبت سانسور، آفت ویرانگری است كه همه‌ زحمت‌ها را از ریخت می‌اندازد. شما هر چه فریاد برآوردید كه نظام ما در پی دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای ست، با یك سانسور، با بستن یك روزنامه، همه‌ی بافته‌ها رشته می‌شود. رادیو و تلویزیون ما سخت در چنبره‌ی سانسور همه جانبه گرفتارند.»
اما در این مورد و موارد مشابه دلیل اصلی شاید نگاه بیمار گونه ی جنسی است. تا جایی که بیشترین حجم سانسور در سریال های خارجی و حتی داخلی مربوط به روابط عاطفی شخصیت های داستان هاست.
این روابط تنها از نوع جنسی و جسمی نیست. صدا و سیما حتی از نمایش روابط عاطفی روحی و ابراز محبت های کلامی نیز پرهیز می کند. در حالی که قساوت و تنفر را براحتی به تصویر می کشد.
اگر به همان میزان که در نشان دادن پلیدی ها و ناهنجاریها میدان فعالیت فراغ بود به روابط انسانی و عواطف بها داده می شد جامعه ما کمتر دچار مشکلات و معضلات جاری بود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  9 نظر |


خبرگزاری فارس در خبری با عنوان «زندگی ‌نامه دوريس لسينگ برنده كرمانشاهی نوبل ادبيات 2007» بیش از پیش آلودگی فضای خبر رسانی دولتی در ایران را به نمایش می گذارد.
این خبرگزاری ساعات پش از انتشار این خبر زیر تیتر «سكوت خبرگزاری ‌های بين ‌المللی به دليل ايرانی ‌الاصل بودن لسينگ» این نکته را به خوانندگان القا می کند که در مورد برنده شدن لسینگ سگوت خبری جهانی وجود دارد.
اما در متن خبر آمده است: «در حاليكه خبرگزاری ‌های بين‌ المللی از احتمال برنده شدن یک نويسنده آمريكایی به عنوان مهم ‌ترين نامزد نوبل ادبی امسال خبر می ‌دادند، با برنده شدن «دوريس لسينگ»، ايرانی ‌‌الاصل بودن وی را مسكوت گذاشتند».
این خبرگزاری همچنین اضافه می کند :«خبرگزاری ‌ها بدون اشاره به ایرانی تبار بودن لسینگ با انتخاب تيتر نوبل ادبی امسال به دوريس لسينگ انگليسی رسيد از اين رويداد ادبی خبر دادند».
جالب است که دروغ پردازی های این سایت در خبر مربوط به زندگی نامه ی این نویسنده کاملا مشخص شده است. طبق قوانین ایران به کسی ایرانی الاصل گفته می شد که پدرش ایرانی و یا تابعیت ایران را طبق قانون کسب کرده باشد.
قوانین ایران برای محل تولد جهت اخذ تابعیت جایگاهی قائل نیست. پس به هیچ عنوان این نویسنده با پدر و مادر انگلیسی اش را نمی توان کرمانشاهی خواند حتی اگر محل تولد کرمانشاه باشد.
از سوی دیگر ایرانی تبار و یا ایرانی الاصل خواندن این نویسنده بنظر مضحک و خنده دار است وقتی هیچ کدام از والدین او تبار و نژاد ایرانی ندارند. ایرانی تبار به معنی اینست که پدر و یا اجداد این نویسنده ایرانی بوده اند.
اگر واقعا در پی کسب افتخار هستیم بهتر است به شیرین عبادی توجه کنیم. او که یک ایرانی اصیل و برنده ارزشمندترین نوبل جهانی است. نوبلی که به حقوق انسان ها توجه دارد.
تنها نوبل ایرانی ، نوبل صلح شیرین عبادی است که رسانه ها و خبرگزاری و مسوولان حکومتی نه تنها توجهی به آن نکردند بلکه در جهت کوچک شمردن آن اتفاق تلاش زیادی نمودند.
اینگونه دروغ پردازی ها و خبرسازی ها واقعا در شان یک رسانه ی خبری معتبر نیست. در حالی که صدها هزار کودک افغانستانی متولد ایران را ایرانی الاصل نمی دانیم و با وجود ریشه مشترکشان با ما مورد ظلم و بی عدالتی قرار می دهیم.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


خبرگزاری فارس به نقل از رئيس مركز موسيقی و سرود صدا و سيما گزارش می دهد که برای بهرمندی بيشتر از اركسترهای صدا و سيما، از فرهاد فخرالدينی و لوریس چكناواريان برای همكاری دعوت خواهد شد.
مدت زمان زیادی نمی گذرد که روزنامه کیهان به سردبیری حسین شریعتمداری جمعی از نخبگان فرهنگ و هنر این ملک را به اتهام تلاش در جهت براندازی نرم مورد شماتت قرار داد و آنها را سربازان ارتش انقلاب مخملی نامید.
اما بنظر می رسد سربازان این ارتش آنچنان مورد توجه واقع شده اند که احمدی نژاد به دیدن اجرای چکناواریان می رود و صدا و سیما برای جلب نظر ایشان برای همکاری تلاش می کند.
گرچه شاید اینگونه ابراز علاقه ها بیشتر برای بهره بردن از اعتبار و مقبولیت هنرمندان باشد اما به هر حال عرض ادب و احترام به دردانه های فرهنگ و هنر ایران و حتی جهان امری پسندیده است.
بهتر است در این راستا دولت نهم، صدا و سیما، روزنامه ی کیهان و دیگر مراجع ذیصلاح نسبت به تجلیل و استفاده مناسب از هنر بزرگان دیگری همچون آیدین آغداشلو ، کامبیز درم بخش ، پرویز تناولی و نادر مشایخی و ده تن دیگر اقدام کنند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


محمود اربابی مدير كل اداره نظارت و ارزشيابی معاونت سینمایی وزرات ارشاد دولت احمدی نژاد مدعی شد فعلا به مصلحت نيست كه فيلم "سنتوری" ساخته "داريوش مهرجویی" به نمايش عمومی درآيد.
وی که در نشست خبری این معاونت شرکت کرده بود افزود: "سنتوری" پروانه نمايش عمومی را از اداره نظارت و ارزشیابی دريافت كرده اما به صلاح ديد مقامات بالاتر فعلن اكران اين فيلم معلق شده است.
اربابی در توضیح دلایل تعلیق آخرین ساخته مهرجویی عنوان نمود: اين اداره كل بر اساس ديدگاه خود رای به نمايش عمومی اين فيلم داد اما مقامات بالاتر از ديدگاهی ديگر كه ما به آن فكر نكرده بوديم نمايش "سنتوری" را صلاح ندانستند.
مدیر کل اداره ارزشیابی توضیح نداد "دیدگاه دیگری" که موجب شد سنتوری توقیف شود بر اساس چه معیارهایی ابراز شده است. گرچه بنظر می رسد وزیر ارشاد صفار هرندی در موردعدم نمایش فیلم تصمصم گیری کرده است.
هرندی پیشتر به عنوان سردبیر کیهان تحت مسوولیت حسین شریعتمداری و هم اکنون در کسوت وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد عملکرد و دیدگاه منفی نسبت هنرمندان مستقل و فرهنگ و هنر پیشرو داشته است.
گرچه مسوولان اعلام نموده اند اين امكان وجود دارد كه "سنتوری" پس از رفع مشكلاتی كه جهت نمايش عمومی دارد، روانه اكران شود اما بنظر به این زودی ها نمی توان انتظار نمایش این فیلم را داشت.
همچنین مشخص نیست از فیلمی که در چند مرحله زیر تیغ سانسور رفته و انسجام و هویت آن خدشه دار شده چه چیزی برای نمایش باقی خواهد ماند.مطمئنن دیگر نمی توان انتظار فیلمی با کارگردانی مهرجویی را داشت. شاید سنتوری قابل نمایش به روایت صفار هرندی باشد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  1 نظر |


این مطلب را با طرح این سوال شروع می کنم: چرا صدا و سیمای ایران فیلمهایی را به نمایش می گذارد که جوهره ی آنها دچار تغییر شده و از فرم و شکل اصلی فاصله ی بسیاری دارند.
سانسور صحنه های معاشقه و یا تغییر داستان فیلمهایی که از نظر سیاسی برای حکومت ایران اهمیت دارد امری متداول و طبیعی قلمداد می گردد اما وقتی بحث از پخش فیلمهایی است که محوریت آنها بر مسائل جنسی بنا شده ماجرا کمی تفاوت دارد.
این فیلمها در کش و قوس سانسور و تغییر محتوا ، ارزش واقعی خود را از دست داده و مفهوم دیگری پیدا می کنند. آیا نفس پخش آنها می تواند بهانه ای برای مثله کردن این فیلمها باشد.

"یعدازظهرسگی" کاری از سیدنی لومت با بازی درخشان آل پاچینو از آن دست فیلمهایی است که صدا و سیما برای پخش کردن مجبور شده ماجرای فیلم را تغییر دهد. روایت یک دزدی از بانک که به بهانه ی تهیه هزینه ی عمل تغییر جنسیت انجام می گیرد.
سونی ورتزیک و یا همان پاچینو برای تامین هزینه ی تغییر جنسیت دوست پسرش لئون شرمر با بازی کریس سرندون اقدام به سرقت از یک بانک می کند. واکنشها و نگاه گروگانها و یا مردمی که در اطراف بانک جمع شده اند به این اقدام "سونی ورتزیک" جانمایه فیلم محسوب می شود.
"بعدازظهرسگی" که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده یکی از آثار درخشان سینمای جهان است. این فیلم برنده اسکار بهترین فیلمنامه و کاندیدای بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول، بهترین بازیگر نقش دوم، بهترین تصویربرداری و بهترین ادیت شد.
همچنین این فیلم کاندیدای 7 جایزه گلدن گلوبز، برنده جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مردNBR و جز 100 فیلم برتر تاریخ سینما جهان شده است.

"ساعت ها" ساخته استيفن دالدری با بازی نيكول كيدمن، جولين مور و مريل استريپ است. داستان این فیلم روایت یک روز از زندگی سه زن در سه دوره ی زمانی مختلف است.
ويرجينيا وولف با بازی نیکول کیدمن که با دوری از همسرش تمایلات هم جنسگرایانه از خود بروز می دهد، در سال ۱۹۲۳ در حال نگارش رمان خانم دالووی است، لورا براون -یا جولین مور- زنی خانه دار و البته همجنسگرا که در سال ۱۹۵۱ در حال خواندن رمان "خانم دالووی" است.
كلاريسا واگان با بازی مریل استریپ زنی همجنس گرا تجسم خانم دالووی در سال ۲۰۰۱ است و دوستی دارد که از بیماری ایدز خواهد مرد. این فیلم به واقع روایت روابط جنسی ، پوچی و خودکشی است که با خودکشی ویرجینیا وولف نیز پایان می یابد.
این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن -نیکول کیدمن- کاندیدای بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مکمل نقش مرد، بهترین بازیگر مکمل نقش زن، بهترین فیلمنامه و بهترین تدوین و طراحی در سال 2002 شده است.
همچنین برنده دو جایزه بهترین درام و بهترین بازیگر نقش اول زن و کاندیدای 5 جایزه دیگر از گولدن کلوبز و موفق به کسب بیش از 20 جایزه از جشنواره های مختلف در جشنواره های فیلم انگلستان، برلین، بوستون، لاس وگاس و دیگر کشورها شده است.

به این دو فیلم می توان اسم ده ها شاهکار سینمایی دیگر مربوط به شرق و غرب را اضافه نمود. صدها رمان و کتاب های داستان. موسیقی نیز از گزند این سانسورها و تنگ نظری در امان نبوده است.
بهانه ی تمام این رفتارها نیز حفظ و توجه به ارزشهای اجتماعی و اخلاقی جامعه است. اما آیا درباره موفق بوده ایم؟ بسیار دور از ذهن است که کسی با دیدن فیلم ساعتها و یا بعد از ظهر سگی و مثلا خواندن رمان "خانم دالووی" ویرجینیا ولف که ممنوع الچاپ شده دچار انحراف اخلاقی شود.
در چند دهه ی اخیر همیشه گرفتار باید و نباید هایی بوده ایم که گاهی در تقابل با خرد و منطق بوده اند. قواعد و ضوابطی بر زندگی فردی و اجتماعی مردم حاکم شده که بسیاری از واکنش های طبیعی را به ناهنجاری اجتماعی سوق داده است.
در ربع قرن اخیر حکومت سعی نموده ضوابطی را بر جامعه حاکم کند که ریشه در مذهب ، سنت و عرف آمیخته با قشری گری داشته است. حالا این سوال را باید پرسید که با وجود تمامی این قید و بندها آیا شرایط اخلاقی جامعه بهتر شده و یا ما به نزول اخلاقی دچار شده ایم؟
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  13 نظر |


دیشب سینما یک فیلم The Departed -با ترجمه مردگان یا رفتگان- را پخش کرد. این فیلم برندهٔ جایزه اسکار سال ۲۰۰۶ کاری از کارگردان شهیر آمریکایی ایتالیایی الاصل مارتین اسکورسیزی با بازی لئوناردو دی کاپریو، مت دیمون و جک نیکلسون است
The Departed را پیش از این بدون سانسور و با زیر نویس فارسی دیده بودم. در نگاه اول شاید حذف صحنه های سکسی نمی توانست لطمه چندانی به کل ماجرا و ارزش بصری فیلم وارد نماید.اما ماجرا به شکل کاملا متفاوتی بود.

در پخش این فیلم از شبکه ی یک ایران حتی بسیاری از شات های معمولی نیز دچار سانسور شده بود.مثلا در مراسم تشیع جنازه کاستیگان -دی کاپریو- سالیوان -مت دیمون- از دوستانش می خواهد که بعدا به آنها ملحق شود و منتظر مادولین -ورا فارمیگا- می ماند. که بی هیچ دلیل این دیالوگ رد و بدل شده بین سالیوان و دوستانش حذف می شود.
یا در بخش پایانی فیلم زمانی که سالیوان از آسانسور بالا می آید و سعی می کند سگ کوچولوی پیرزن همسایه را که در حال ورود به آسانسور است ناز کند بی هیچ دلیلی حذف شده است.

اما فاجعه وقتی رخ می دهد که مهمترین قسمت فیلم سانسورو دیالوگی ساختگی ارائه می گردد.در جایی از فیلم کاستیگان در حال خارج شدن از آسانسور در حالی که سالیوان را دستگیر کرده به ضرب گلوله کشته می شود.
ضارب یکی دیگر از جاسوسان کاستلو -جک نیکلسون- در پلیس است که به کمک سالیوان آمده. او به سالیوان می گوید که کاستلو جاسوسان زیادی را در پلیس داشته و آنها باید کماکان از هم حمایت کنند.
اما در دوبله ی فیلم اینگونه گفته می شود که کاستلو جز اف بی آی بوده و نباید این موضوع مشخص گردد. در همین حال در آسانسور باز می شود و پلیس سیاه پوست برون -آنتونی اندرسون-خارج می شود که او هم به دست جاسوس کاستلو کشته می شود.
پس از این موضوع سالیوان هم جاسوس دیگر کاستلو را می کشد تا هم خود در امان باشد و همچنین بتواند سناریو این کشتار را به شکل دیگری نشان دهد. اما تمامی این اتفاقات از فیلم حذف شده است.
در همین حال برای تماشاگر و مخاطب دیشب سینما یک مشخص نشد که فرزندی را که مادولین حامله است متعلق به کاستیگان می باشد و نه سالیوان.

سخنان کارشناسنان برنامه ی سینما یک -بجز آقای صدر البته- نیز پس از پایان فیلم در نوع خود منحصر به فرد بود. تناقض گویی و پراکندگی در بیان نظرات و حتی اشتباهات آماتوری در گریز به دیگر فیلمها. دیشب "سینما یک" یکی از بدترین برنامه های خود را پشت سر گذاشت.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  16 نظر |


دهم مرداد ماه 86 خبرگزاری فارس زیر عنوان "مخملباف ها فرانسوی شدند" به نقل از یک منبع آگاه مدعی شد محسن مخملباف به همراه همسر و فرزندانش (مرضيه مشكينی، سميرا، حنا و ميثم مخملباف) تبعه كشور فرانسه شده و به عنوان شهروند فرانسوی در اين كشور زندگی می ‌كند.
از آنجا که طبق قوانین ایران تابعیت دوگانه مورد پذیرش نیست، این اقدام به عنوان ترک تابعیت ایرانی و پذیرش شهروندی فرانسوی تلقی می شد.

در همین حال امروز -13 مردادماه 86- این خبرگزاری در زیر عنوان "توضیح خانواده مخملباف درباره خبر تابعیت فرانسویشان" به نقل از همسر سمیرا آورده است:
«مخملباف كه بعد از ساخت فيلم سفر قندهار نشان هنری شواليه را از طرف فرانسوی ‌ها دريافت كرده بود حدود شش ماه پيش به جهت تقدير از فعاليت‌های هنری وی عنوان شهروند افتخاری و دائم فرانسه به او اهدا گرديد.
به هيچ كدام از ساير اعضای خانواده مخملباف عنوان شهروندی فرانسه اهدا نشده است. من و همسرم، در دو سال گذشته مشخصا در ايران زندگی كرده ‌ايم و مرضيه مشکینی و حنا نيز در ايران زندگی می كنند اما بيشتر بين تاجيكستان و افغانستان در سفر هستند.
ميثم نيز در انگلستان مشغول به تحصيل است. بنابراين خانواده مخملباف فرانسوی نشده و اعضای آن نيز تبعه فرانسه نمی ‌باشند.»
واضح است که خبرگزاری فارس در انتخاب تیتر تکذیب خبر اول شیطنت به خرج داده و تیتری دو پهلو را برگزیده است. همچنین در پی توضیحات همسر سمیرا مخملباف از عذرخواهی برای انتشار این خبر جعلی خودداری کرده است.

در همین حال ساعاتی پیش خبرگزاری فارس از نظر سنجی خبر داد که در آن 80 درصد مردم با ادامه غنی سازی در ایران موافق هستند. فارس مدعی است این نظر سنجی را یکی از مراکز معتبر -بدون ذکر نام- انجام داده است.
در همین خبر آمده است 2/29 درصد از پرسش شوندگان اخبار هسته ای را تا حدی و 8/23 درصد مردم نيز به مقدار كم و خيلی كم پيگيری می ‌كنند.
در حالی که نزدیک به 53 درصد مردم اخبار هسته ای را به شکل جدی دنبال نمی کنند چگونه 80 درصد آنها می توانند نسبت به ادامه غنی سازی بدون آگاهی از آثار آن بر اقتصاد و امنیت و منافع ملی اصرار داشته باشند؟
صفت معتبر این مرکز نظرسنجی بی نام را بگذارید کنار منبع آگاه خبر فرانسوی شدن مخملباف ها خودتان قضاوت کنید.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  13 نظر |


روزنامه هم میهن در شماره 42 متوقف شد. جریده ای که این روزها روی دکه های روزنامه فروشی دلبری می کرد و نایاب شده بود.
هم میهن گرچه از جنس جامعه و نشاط و توس و عصر آزدگان و حتی شرق بود اما طعم و مزه ی دیگری داشت. یک نوع پختگی و تعادل همراه با جسارت قابل تقدیر در بیان نظرات انتقادی به حکومت.
شاید همین شرایط بود که هم میهن را تبدیل به تهدید کرد. شاید طنز تلخ تاریخ است که سعيد مرتضوی، دادستان تهران دلایل توقيف روزنامه "هم ‌ميهن" را در نامه ای به صفار هرندی وزیر ارشاد اعلام كرد.

او که زمانی در جایگاه قاضی دادگاه مطبوعات به دشمن شماره یک آزادی بیان تبدیل شده بود. تا جایی که انتخابش به عنوان دادستان تهران اعتراض رییس جمهور وقت سید محمد خاتمی را نیز در پی داشت.
به هر حال، فردا روزی بدون هم میهن است، روزی که این روزنامه و شاید بخشی از وجود برخی از ما در بند می شود اما مهم تر از اینها ، مهم تر از ما و هم میهن، میهن مان است که می ماند به انتظار روزهای بهتر.

شاید وقتش نیست که بنویسم به آقای حسین درخشان و دنبالک های حقیرش تبریک می گویم بخاطر این اتفاق مبارک. بخاطر فشاری که امروز به خبرگزاری ایلنا و آفتاب می آید.
بخاطر حکم زندان و شلاق دلارام علی، بخاطر اینکه تهدیدها و لجن پراکنی های این موجود قابل ترحم نسبت به جنبش زنان و مدافعان حقوق بشر دارد جنبه عملی پیدا می کند. برخی چه ارزان خودشان را می فروشند.
در همین زمینه :
» پوپولیست ها می خندند [مسیح علی نژاد]
» تبریک به هم پیمانان شاهرودی [بر ساحل سلامت]
» هم‌ ميهن توقيف و ايلنا تعطيل شد [خبرنگار]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  10 نظر |


«سيدعليرضا سجادپور در جلسه‌ عمومی‌ هيات اسلامی هنرمندان، گفت: اليور استون فيلمساز آمریکایی برای ساختن فیلمی درباره محمود احمدی ‌نژاد درخواست سفر به ايران را مطرح كرده است. » [فارس-8 تیر86]
«اگر اليور استون بخواهد فيلمی خلاف واقع درباره احمدی ‌نژاد بسازد، آبرو و اعتبار خود را در پيش چشم مردم جهان از دست خواهد داد چرا كه شخصيت و محبوبيت رئيس‌ جمهور، سير صعودی روزافزونی داشته است.» [فارس-9 تیر 86]
تا اینجای ماجرا همه چیز خوب پیش می رود. حتی روزنامه ی هم میهن این موضوع را تیتر یک می کند و چند نقد هم در این مورد نوشته می شود. در این میان دولت واکنش رسمی نشان نداده است.

«الیور استون، در مصاحبه با شبكه خبری فاكس نيوز موضوع ساخت فيلم درباره رئيس جمهور ايران را تكذيب كرد. وی در اين مصاحبه گفته است هيچ انگيزه ای برای من وجود ندارد كه درباره احمدی ‌‏نژاد فيلم بسازم .» [ایلنا-10 تیر 86]
«: درخواست اوليور استون برای ساخت فيلم درباره زندگی محمود احمدی‌ نژاد كاملا رسمی و غيرقابل تكذيب است. خبری كه در زمينه تكذيب ساخت فيلم در‌ شبكه فاكس نيوز منتشر شده، حقيقت ندارد و جعلی است» [فارس-10 تیر 86]
این یک شکست کامل تعبیر می شود. تبلیغاتی به این گسترده گی و مصاحبه الیور استون با فاکس نیوز و تکذیب ساختن فیلم در مورد معجزه ی هزاره ی سوم. اما مطمئنن دولت نهم واکنش نشان خواهد داد.

«جواب منفی دكتر احمدی ‌نژاد را برای اليور استون فرستادم درست است كه اين فرد در آمريكا به عنوان اپوزيسيون مطرح است اما اپوزيسيون هم در آمريكا بخشی از شيطان بزرگ است.» [فارس-10 تیر 86]
جالب است که گوینده این سخنان را بشناسیم. او کسی نیست جر مهدی کلهر، مشاور رسانه ای احمدی نژاد در دولت نهم که سابقه خوبی در بیان حقایق ندارد.
«بيش از یک سال است كه از طرق مختلف اليور استون درخواست خود را مطرح كرده است كه البته من در جريان مستقيم آن نبودم...من جواب منفی دكتر احمدی ‌نژاد را برای اليور استون فرستاد»

بعید نیست در روزهای آینده فکسی از الیور استون را به نمایش بگذارند که درخواست ساختن این فیلم را مطرح کرده باشد اما با توجه به سابقه دولت نهم در موارد متعدد باور آن مشکل است.
به هر حال شاید کلید حل این معما در سخنان 9 تیر ماه 86 سجادپور مخفی باشد. جایی که سجاد پور شاید انتظار نداشت طرح این موضوع بازتاب زیادی داشته باشد و اینگونه موجب دردسر دولت شود.
«تعجب شخصی ‌ام را از اين موضوع ابراز می‌ كنم كه از بين موضوعات مختلفی كه در جلسه ادواری هيئت اسلامی هنرمندان مطرح شد، چرا اين موضوع موردتوجه رسانه‌ها قرار گرفته است» [سجادپور-فارس]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


مهدی کلهر مشاور فرهنگی احمدی نژاد در زمان انتخابات، هم اکنون مشاور احمدی نژاد در امور رسانه ها است. کلهر با شکل و شمایل خاص -موهای دم اسبی- و ادعاهای عجیب و غریب به چهره ای خبرساز در زمان انتخابات تبدیل شد.
او که وعده ی بازگشت خوانندگان لوس آنجلسی و آزادی در اجرای برنامه های هنری و فرهنگی را می داد سعی نمود از احمدی نژاد و دولت آینده اش چهره ای معتدل و فرهنگ دوست ارائه کند.
اما پس از انتخاب احمدی نژاد کلهر به حاشیه رفت و تنها هر از چند گاهی سخنی در نقد مخالفان دولت بیان نمود. در این شرایط هیچ یک از وعده های داده شده عملی نشد بلکه عرصه فرهنگ و رسانه روز به روز بسته تر و تحت فشار بیشتر از سوی دولت قرار گرفت.

در سالروز سوم تیر ماه و پیروزی احمدی نژاد، بار دیگر کلهر در صحنه حاضر شده و به نقش آفرینی در جهت تطهیر و تبرئه عملکرد دولت پرداخته است. با سیاستی که این روزها در دولت نهم رواج بسیار دارد.
استراتژی که معتقد است دروغ هرچه بزرگتر قابل باورتر. کلهر مدعی است: در دوران پرغوغای رسانه‌ ای عليه احمدی نژاد اكثر مطبوعات با گرايش غربی عليه ايشان تلاش می ‌كردند اما ما با خود احمدی نژاد قرار گذاشتيم كه دروغ نگوييم.
این دروغ اول. آوردن پول نفت بر سفره مردم، برخورد با مافیای نفتی، افشای اسامی رانت خواران و عدم دخالت دولت در پوشش جوانان و زنان از معروف ترین شعارهایی است که هیچگاه عملی نشد.

کلهر می افزاید: امروز مدتی است توسط رسانه‌های داخلی و خارجی كودتای خزنده‌ ای عليه دولت در جريان است و نشانه‌هایی هست كه به كودتای آشكاری نيز تبديل شده است.
کدام کودتا تاکنون تنها توسط رسانه ها صورت گرفته است. آن هم در زمانی که صدا و سیما، صدها روزنامه ، اکثریت قاطع نمایندگان مجلس، شورای نگهبان، نیروی انتظامی، سپاه، بسیج، قوه قضاییه و رهبری با تمام توان از دولت نهم حمایت می کنند.
عدم تحمل چهار پنج روزنامه و نماینده منتقد دولت و چند رسانه ی خارجی که همیشه منتقد دولتهای حاکم بوده اند جای تعجب بسیار دارد. مگر آنکه وحشت از روی گردانی مردم از دولتی باشد که با وعده های توخالی فریبشان داده است.

در ادامه مشاور امور رسانه های احمدی نژاد با اشاره به حادثه كربلا مدعی می گردد: امروز هم احمدی نژاد تنها است و نياز به همراهی دارد و حيف است پيام احمدی نژاد كه زير سروصداهای عمر و يزيد و سعد گم شود.
با مواردی که اشاره شد اگر احمدی نژاد تنهاست خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش چه وضعیتی داشت؟ البته خاتمی با وجود تمام انتقادات به پشتوانه حمایت اکثریت مردم دلگرم بود.
این توهم اطرافیان احمدی نژاد نیز قابل توجه است که او را در جایگاه امام علی و امام حسین می نشانند و منتقدانش را عمر و یزید و سعد می دانند. به نظر می رسد تاثیرات هاله ی نور همچنان ادامه دارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


مطلب ما ایرانی های کثیف را از این جهت نوشتم که تلنگری باشد برای ایجاد حساسیت در مورد نگاه دیگران نسبت به ایران و ایرانی. که بنوعی شاید بازتاب رفتار حکمرانان ما باشد.
اما اینبار نیز بجای آنکه ما به دلایل اتفاقات اینچنینی بپردازیم و در پی چاره باشیم، به شکل و فرم رایج دچار شدیم. اعتراضات عجیب و غریب و گاهی همراه با توهین به اشکال مختلف نسبت به نانسی عجرم آغاز شد.

گرچه با پیگیری برخی مشخص شد که این سایت هیچ نسبتی با این خواننده لبنانی نداشته اما به علت ضعف اطلاع رسانی همچنان پیامهای اعتراضی نسبت به توهین سایت مذکور به کاربران ایرانی ادامه دارد.
به هر حال جای خوشحالی است که دفتر نانسی عجرم ارتباطش را با این سایت تکذیب نموده اما باید توجه داشت که نباید اجازه دهیم شرایطی بوجود بیاید که بخاطر رفتار غیر معقول -گاهی همراه با حماقت- برخی دولتمردان به ملیت و هویت ایرانی ما توهین شود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  2 نظر |


به سایت هواداران نانسی عجرم که وارد شوید اگر مبدا ورودتان را از ایران تشخیص دهد با نوشته فوق روبرو خواهید شد. متنی که از قول نانسی از شما می خواهد به علت ورود از کشوری کثیف گورتان گم کنید و و برای ورود به سایت دیگر تلاش نکنید.

می توان در واکنش به این توهین آشکار موضعی انتقام جویانه گرفت. می توان نوشت شما عربها که تا دیروز ملخ می خوردید و یا هنوز در کشورهایتان زنان با چهارپایان تفاوتی ندارند حق اظهار نظر در مورد ایران را ندارید.
می توان حتی تلخ تر شد و از عقب ماندگی ها و جهالت های عربی سخن گفت و تمدن اصیل ایران را به رخ کشید. اما چه سود. بهتر نیست با لحظه ای تامل و خویشتنداری بیشتر به چرایی این اتفاق فکرکرد.

آیا تنها این هوادارن نانسی عجرم و امثال جورج بوش هستند که بخاطر کثیف و یا شرورخطاب قرار دادن کشورمان باید مورد سرزنش قرار بگیرند؟ خودمان در ساختن این ذهنیت چه نقشی داشته ایم؟
حکومت مان، شعارهایمان، دخالت هایمان در امور کشورهای دیگر و آنچه در فلسطین و لبنان و عراق می گذرد در ساختن این ذهنیت ها بی تاثیر نبوده است؟ گرچه در هر حال این توهین آشکار محکوم و مذموم است.

این احتمال را هم نمی توان ندیده گرفت که این کار عمدا در جهت کسب نوعی اعتبار و بازدید کننده بیشتر برای سایت صورت گرفته باشد. باید در قبال اینگونه مسائل با دقت واکنش نشان داد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  28 نظر |


چند هفته ی پیش بود که پرويز ورجاوند به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومی به شعبه سوم بازپرسی دادسرای كاركنان دولت احضار شد. و شاید این آخربن باری بود که او مورد اتهام واقع شد.
دکتر پرویز ورجاوند استاد دانشگاه، باستان شناس برجست ، مبارز سیاسی و عضو جبهه ملی ایران صبح امروز در سن 73 سالگی به علت عارضه ی قلبی در تهران درگذشت.

پرویز ورجاوند

پرویز ورجاوند در سال 1313 متولد شد. لیسانس باستان شناسی و فوق لیسانس علوم اجتماعی را از دانشگاه تهران کسب نمود.
وی در سال 1332 برای اخذ دکترای باستان ‌‏شناس و هنر از دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.
وی پس از انقلاب در كابينه دولت موقت بازرگان مسوولیت وزارت فرهنگ و هنر را برعهده داشت. ثبت تخت جمشید و میدان نقش جهان در فهرست آثار باستانی جهانی با تلاش های ایشان صورت پذیرفت.
دکتر ورجاوند که سابقه زندان را پیش و پس از انقلاب تجربه کرده است، در سال 1329 به جبهه ملی پیوست در سال‌‏های اخير، سخنگویی و عضويت در شورای رهبری جبهه ملی دوم را عهده دار بود.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


برای اولین بار به شکل رسمی اتهام تدارک انقلاب مخملی در ایران به دکتر رامین جهانبگلو وارد شد. جهانبلگو پس از تحمل نزدیک چهار ماه زندان انفرادی در مصاحبه ای داوطلبانه تلویحا اتهامات وارده را تایید نمود.
در همین حال روزنامه ی کیهان که سابقه ی طولانی در پرونده سازی برای دگراندیشان و روشنفکران و هنرمندان مستقل و غالبا منتقد دارد هر از چند گاهی خبر از افشای سناریویی برای انقلابی مخملی می دهد و عده ای را به این عنوان متهم می نماید.
اما در این میان بنظر می رسد مطرح کنندگان این موارد از اگاهی و اطلاع مناسبی در مورد انقلاب های مخملی -یا رنگی و بدون خشونت- برخوردار نبوده و اغلب موارد طرح شده دور از واقعیت است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


سینما یک امروز فیلم "وقتی همه خواب بودند" ساخته ی تحسین بر انگیز فریدون حسن پور را پخش نمود. فیلمی که به عنوان یک ژانر اجتماعی و البته متعلق به سینمای معناگرا قلمداد می شود.
این فیلم کاندیدای 4 سیمرغ بلورین بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر و دو تندیس زرین دوره دهم جشن خانه سینمای ایران بود. بازی درخشان گلاب آدینه و محمدرضا فروتن تحسین منتقدین بسیاری را در پی داشت.

گرچه موسیقی متن این فیلم کاندیدای هیچ جایزه ی معتبری نشد اما نمی توان بی تفاوت از کار خوب شهرام سعید گشت. شهرام سعید متولد 1340 در اصفهان و فارغ التحصیل موسیقی الکترونیک از کالج بوستون در سال 1354 است. [+]

اما آنچه در پخش تلویزیونی فیلم تاسف برانگیز بود، سانسور بخشهایی از فیلم و حذف آوازها بود. آوازهایی که گرچه با صدای خواننده زن همراه با گروه کر شنیده می شد اما کاملا تم و معانی دینی داشت.
حذف مرثیه خوانی گلاب آدینه در قبرستانی متعلق به شهدای گمنام به عنوان نماد قبرستان بقیع، صدای آوازی که هنگام احرام بستن و نواهایی که در هنگام طواف بی بی سلیمه شنیده می شد به کلیت فیلم لطمه وارد نمود.

بنظر می رسد سانسورچی های صدای و سیمای ایران همچنان در درک معانی و تشخیص سره از ناسره نا توانند و کماکان قصد ندارد شعور و فهم مخاطبان خود را جدی بگیرند.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


موضوع آبگیری سد سیوند و آثار و تبعات آن بر آرامگاه کورش کبیر، یکی از مهمترین گنجینه های تاریخی ایران و جهان آنچنان اهمیت یافت تا بالاخره گروههای عمده سیاسی اصلاح طلبان را به واکنش وا داشت.
تعدادی از احزاب و گروههای سیاسی عضو خانه ی احزاب ایران با صدور بیانه ای مخالفت خود را با آبگیری سد سیوند اعلام داشته اند. به گزارش خبرگزاری ایلنا در این بیانیه آمده است:

«ارزش بالای باستان‌شناسی و تاريخ‌پژوهی تنگه بلاغی، تأثير مخرب افزايش رطوبت در منطقه كه نابودی سازه‌های باستانی دشت پاسارگاد را تسريع خواهد كرد. به ويژه آرامگاه كوروش، نماد جهانی ارج‌گزاری به حقوق بشر. نابودی حداقل هشت هزار اصله درخت 500 ساله كه به دليل واقع‌ شدن در ناحيه رويش ايرانی‌- تورانی از نظر تنوع و ذخيره‌گاه ژنتيكی، منحصر به‌فرد و دارای اهميت ويژه‌ای هستند و تخريب اين جنگل‌ها به معنای فنا و نابودی كامل طبيعت منطقه است.»
در ادامه ی این بیانیه آمده است:
«تشويش افكار عمومی و از دست رفتن اعتماد، مهم‌ترين آسيبی است كه از آبگيری سد سيوند حاصل می‌شود. سرمايه ملی هزينه‌شده برای ساخت اين سد - كه متأسفانه اكثر آن در یک‌سال اخير و هم‌زمان با اعتراض‌ها به ساخت آن هزينه شده است- قابل قياس با سرمايه‌ انسانی و اثر روانی ناگواری نيست كه بر ايرانيان دوستدار ميراث فرهنگی اين مرز و بوم خواهد داشت.»

31 حزب و گروه از جمله سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم،سازمان دانش‌آموختگان (ادوار تحكيم وحدت)، حزب مردمسالاری، حزب اراده ملت ايران، جمعيت حمايت از حقوق بشر زنان،حزب اتحاد ملی ايران، حزب سبز، حزب مردم، حزب مستقل كار از جملهی امضا کنندگان این بیانیه هستند.
امید است با تداوم اعتراضات داخلی و تلاش بسیاری از ایران دوستان در خارج از مرزها از آبگیری این سد جلوگیری و در جهت حفظ میراث چند هزار ساله ایران تلاش گامی مهم برداشته شود.
پاورقی:
» چند جمله عجیب احمدی‌نژاد [آفتاب]
 | مهدی محسنی |  1 دنبالک  |  6 نظر |


پانزدهم دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران به دنیا آمد. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود. از نوجوانی به سرودن شعر علاقه مند شد و اولین مجموعه ی شعرهایش را با عنوان " اسیر" در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی به چاپ رساند.
او بخاطر صراحت لهجه و بی پروایی در سرودن اشعارش مورد انواع تهمت ها قرار گرفت. تا جایی که با چاپ شعری با نام "گنه کردم گناهی پر ز لذت" در مجلات به بدکارگی و هرزگی متهم شد.
تاسفبار اینکه این نگاه و قضاوت ها تا سالها پس از مرگش نیز همچنان ادامه دارد. او در سال ۱۳۲۹ در سن ۱٦ سالگی با پرویز شاپور که ۳۱ سال داشت ازدواج نمود اما پس از پنج سال با وجود یک پسر به نام کامیار از همسرش جدا شد.

در طول زندگی نه چندان بلندش مجموع های شعری با نامهای اسیر ۱۳۳۱، دیوار ۱۳۳٦، عصیان ۱۳۳٨، تولدی دیگر۱۳٤۱ و مجموعۀ ناتمام ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را سرود.
فعالیتهای سینمایی او نیز به قرار زیر است:
- بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران ، سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم
- همکاری در ساختن بخش سوم فیلم آب و گرما
- مدیر تهیۀ فیلم مستند "موج و مرجان و خارا" به کارگردانی ابراهیم گلستان
- مدیر تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ "دریا" محصول گلستان فیلم
- ساختن فیلم مستند "خانه سیاه است" از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره اوبرهاوزن آلمان
- بازی در نمایشنامۀ "شش شخصیت در جستجوی نویسنده" اثر لوئیچی پیراندلو در سال ۱۳٤۲

سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ در حالی که ۳۲ سال داشت در حین رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد در حالی که نوای او همچنان طنین انداز بود که "تنها صداست که میماند".
در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و توسط برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای در باره ی زندگی اش ساخته شد. دهمین جشنوارۀ فیلم اوبرهاوزن آلمان نیز جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد او نام گذاری کرد.
او فروغ فرخزاد بود، شاعری که چه زود باد او را با خود برد.
منابع:
» کتاب درغروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی ، انتشارات مروارید
» سایت فروغ فرخزاد [+]
» مجموعه آثار
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  8 نظر |


کیهان در مطلبی با عنوان "صهیونیست ها آنجا چه می کنند" درباره برگزاری نمایشگاهی در تهران آورده:«آنچه حيرت انگيز است به نمايش درآمدن آثاری از نمايشگاه "همزيستی" صهيونيست ها بر روی ديوارهای موزه امام علی(ع) با عنوان نمايشگاه پوستر اديان توحيدی است.»
اشاره ی کیهان به نمایشگاهی است که با عنوان همزیستی در اسراییل برپا شد و هدف آن ایجاد زمینه ی مناسب برای کاهش خشونت ها بین مسلمانان و یهودیان بود.
کیهان در ادامه یاد آور می شود: «پوستر"از روسيه با عشق" اثر ولادمير چايكا صورتی را در زمينه سياه تصوير كرده كه ستاره صهيونيسم چشم بينای آن است و هلال سبز رنگ ماه يعنی نماد شناخته شده مسلمانان، دهان خندان اين صورتک است كه ظاهرا از اين همزيستی كاملا راضی و خشنود به نظر میرسد.»
بدین ترتیب نویسنده ی ستون ویژه نتیجه می گیرد :«در جایی كه موضوع دینی به اهل غير دين سپرده شود نبايد انتظار حاصلی جز اين داشت.»
و در جهت اثبات گفته ی فوق دلیل می آورد که :«در هیات انتخاب افرادی نظير ابراهيم حقيقی، طراح روی جلد نشريات توقيف شده آدينه و... و آیدین آغداشلو، مشاور فرهنگی دفتر فرح پهلوی حضور دارند.»

یاد روایتی افتادم از روزهای تحصیلم در دانشگاه و فعالیتهای دانشجویی.دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاهمان توسط یک روحانی ساده دل و دوست داشتنی اداره می شد. تنها ایراد ایشان این بود که از فرهنگ وهنر کمتر سر رشته ای داشتند.
این را هم بگویم که از همه ی مسوولین با مسایل بازتر برخورد می کردند. قرار بود به مناسبی کنسرت موسیقی سنتی در دانشگاه اجرا کنیم. رفتیم خدمت شیخ و عرض کردیم، یا شیخ گروه سنتی ما "گروه کر" هم دارد.
ابتدا مکثی کرد و سپس فرمودند آقا نمی شود نه کر، نه پاپ فقط سنتی اجرا کنید. صدای خنده همراهانم بلند شد. من هم سعی نمودم به شیخ یادآوری کنم که "کر" نوعی موسیقی نیست بلکه به گروه همخوان اطلاق می شود، ولی با وجود توضیحات لازم در مورد ماهیت گروه کربه خرجشان نرفت و مرتب می گفتند نه کر ، نه پاپ!

حالا شده است حکایت آقای شریعتمداری و کیهان نشینان. وقتی یک کسی که زمانی همکار سعید امامی بوده مدیر مسوول نشریه ای می شود و کار اطلاع رسانی آزاد به دست سانسورچی ها می افتد چه انتظاری می توان داشت.
اگر در زمینه ی داوری پوستر و گرافیک استاد آیدین آغداشلو و آقای ابراهیم حقیقی کارشناس نیستند حتما باید این کار را هم بسپاریم به دست برادر حسین و دوستان!
نه جناب برادر حسین شریعتمداری، مقوله فرهنگ درست است با حضور جناب آقای هرندی در سمت وزیر ارشاد حرکتی قهقهرایی یافته، اما سمپاشی ها و چهره ی پنهان سازی های شما دیگر کارساز نیست.

در مورد نمایش پوستر مورد اشاره که در اسراییل و ایران نمایش داده شده توضیح ساده ای وجود دارد،این گونه استدلال همانند آنست که بگوییم به علت مصرف کوکاکولا در اسراییل، مصرف ان در ایران حرکتی صهیونیستی است. و یا حتی در مورد نمایش یک فیلم در هر دو کشور.
برای هنرمندان واقعی هنر، هنر است و مرز و مذهب و سیاست بازی نمی شناسد و خالق هر اثر هنری، شایسته ی تقدیر. این همان درکی است که امثال شریعتمداری از فهم آن عاجزند.
آقای شریعتمداری نیز باید بدانند با این برچسبهایی که نثارهنرمندان این سرزمین می شود، تنها به ارزش و اعتبار ایشان خواهد افزود.و تنها با این اباطیل "عرض خود می بری و زحمت ما می داری".
پاورقی:
» برادر حسین دیندار [هنوز]
» فیلم کامل اعدام صدام حسین [هشت میلیمتری]
» درباره ستاره داوود [ویکی پدیا] : با تشکر از امین
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


پنج دی ماه سالروز تولد بهرام بیضایی بود. مردی که سینما و تئاتر ایران به وجودش افتخار می کند. چند روز پیش بود که پویای عزیز برایم می گفت که داریوش مهرجویی نامه ی سر گشاده ای نوشته است به صدا و سیما در مورد سانسور 36هزار فریم از فیلم هامون.
اولین بار ظاهرا نامه در مجله ی فیلم چاپ شده بود. با ذکر بخشهایی که سانسور کرده بودند. فیلم "هامون" را خوب بخاطر دارم. نمی دانم یک دهه از دیدن هامون می گذرد یا نه اما بسیار بیشتر از تعداد انگشتان دو دستم به تماشای فیلم نشستم.
خسرو شکیبایی هامون -شاید به غیر از فیلم "پری"- دیگر به دلم ننشست. خسروی هامون چیز دیگری بود.

با اینجور رفتارهاست که بهرام بیضایی حق دارد بگوید «از بخشی از جامعه خشمگين است». شاید سگ کشی بازتابی از این خشم فرو خورده باشد. خشم از کج فهمی ها و کج سلیقگی ها. عصبانیت از فرهنگ نفهمی برخی آدمهای مدعی.
بیضایی را فقط یک بار دیده ام. با موهای سفید و چشمان زلال و لبخند دوست داشتنی اش. جشنواره ی تئاتر ایران زمین بود در اهواز. همان جشنواره ای که امروز دیگر برگزار نمی شود و مغضوب برخی ها شد. همانند بسیاری از چیزهای خوب دیگر.

به احترام بیضایی و همه ی آنهایی که برای هنر و فرهنگ این سرزمین تلاش می کنند باید ایستاد و سری خم نمود. کسانی که با تمامی مشکلات آنگونه که بیضایی از خود می گوید رفتار می کنند:
«من فقط فيلم نمی سازم من هر كاری انجام می دهم تا بتوانم خودم را بيان كنم اگر نتوانم فیلم بسازم ، تئاتر كار می كنم، اگر امكان كار تئاتر نباشد، می نويسم و اگر نتوانم این كار را بكنم كتاب می خوانم يا درس می دهم يا با خودم موسيقی زمزمه می كنم به هر حال در هر زمانی كاری را انجام می دهم منظورم از تمام اين ها شكل دادن به انديشه هايم است و اگر بخت یاری كند انتقال انديشه ام به شما و همين طور گرفتن انديشه از شما.»
پاورقی:
» مراسم بزرگداشت بهرام بیضایی [ایلنا]
» زندگی نامه ی بیضایی [ویکی پدیا]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  5 نظر |


عنوان مجموعه ی عکسهایی که در زیر آمده را "ابرها" گذاشته ام. 13 عکس گرفته شده از داخل هواپیما در ارتفاع نسبتا بالا. صحنه های حیرت آوری که حتی این تصاویر از بیان عظمت و زیبایی اش قاصرند.

This album is powered byBubbleShare

پنجشنبه 16 آذر بعلت بدی آب و هوا و عدم امکان نشستن هواپیما در فرودگاه اهواز و بیش از 40 دقیقه پرواز دلهره آور برفراز اهواز بهای دیدن و عکس گرفتن از این تابلو خلقت بود.
پاورقی:
» آسمان آبری [نگاتیو]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  6 نظر |


روزگار بدی است. باید خیلی مراقب باشی گاف ندهی. حالا اگر رسانه باشی و از نوع منتقد و پر مخاطب که کارت سخت تر هم می شود.
روزنامه ی کارگزاران در شماره ی امروز خود -یکشنبه 16 مهر85- در صفحه ی اول گوشواره ی سمت راست در زیر عنوان " زائری زیر باران" خبر از مطلب می دهد که بمناسبت چهارمین سالگرد خاموشی احمد محمود نویسنده ی شهیر ایران در صفحه ی هفت روزنامه توسط فرزین شیرزادی نگارش شده است.

ahmadmahmoud.gif

اگر این روزنامه را خریده اید، خودتان را زیاد خسته نکنید. این گونه آدرس دادن یکی از آن سوتی های کوچک و یا بقولی بد سلیقگی های روزنامه نگاری در ایران است.
مطلب مذکور را می توانید در یک صفحه قبل تر - صفحه 6 روزنامه - بخوانید. همچنین این مطلب در سایت اینترنتی روزنامه ی کارگزاران صفحه ی ادبیات قابل دسترسی می باشد. [+]
پاورقی:
» خودستایی [نگاتیو]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


رپ فارسی از نمای دور بیشتر شاید تقلیدی و وارداتی بنظر بیاید. اما تقریبا پس گوش دادن به چند ترانه ی حتی متوسط می توان مطمئن شد که این جوانان رپ خوان ایرانی بخوبی توانسته اند رپ بومی را عرضه نمایند.
گرچه برخی ترانه های رپ بر اساس مختصاتی که از نوع فرنگی اش برداشت شده حاوی کلمات مستهجن و الفاظ رکیک است اما در کلیت ترانه ها و اجراهای قابل پذیرش بسیاری وجود دارد. در برخی موارد حتی به موسیقی پاپ تنه می زند و از آن پیشی می گیرد.

در این چند ساله ی چند ترانه ی رپ اجتماعی-سیاسی نیز اجرا شده که مهمترین و اولین آنها مربوط به گروه دیو می باشد -تصحیح می کنم گروه دیو جمهوری خواه هستند*- جالب آنکه ترانه هایی هم در حمایت از فعالیتهای هسته ای ایران و همچنین با تم مذهبی اجرا شده است.

بهانه ی این نوشته کلیپی بود از روزبه قائم با اسم "برو از پیشم" با کارگردانی محمد سیحونی. این کلیپ اخیرا توسط شبکه ی ماهواره ای پی ام سی پخش شده است. شما می توانید این موزیک ویدیو متفاوت را از اینجا دانلود کنید.

در مورد تاریخچه ی رپ در جهان و مخصوصا رپ فارسی مطلب جامع و بسیار خواندنی توسط گناهکار نوشته شده و لینک تعدادی از سایتها و آهنگهای رپ را می توانید در این مطلب ببینید.

پاورقی:
» هیچکس [+] . سایت محمد جیحونی [+] . پرشین رپ [+]
* نوشته بودم گروه دیو هوادار سلطنت است که با تذکر گناهکار تصحیح شد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  12 نظر |


برای پرویز شاپور "که قلبش پر جمعیت ترین شهر دنیا است". کتاب گریه در آب عمران صلاحی با این جمله ی آغاز می شود. بچه که بودم حدود سوم دبستان اولین بار این کتاب را دیدم.عاشق شعر "میایی بچه بشیم"ش بودم که عجیب با حال و هوای کودکیم سازگار بود.
جالب است كه تا دیروز نمی دانستم که اسم مستعارش در مجله ی گل آقا "بچه ی جوادیه" بوده اما همیشه احساس می کردم که شعر "من بچه ی جوادیه ام" با آن فضا سازیهای ملموس، سروده شده به سال ۱۳۵۱ در مراغه، باید با حس و حالش عجین باشد.
من بچه ی جوادیه ام
بچه ی امیریه
مختاری
گمرک
فرقی نمی کند
حالا عمران صلاحی این بچه ی جوادیه -و در واقع امیریه- در شصتمین سال زندگی اش رفت تا شاید در جایی دیگر خدا را به خنده وا دارد.

من بچه ی جوادیه ام
من هم محل دزدانم
دزدان آفتابه
من هم محله میوه فروشان دوره گرد
من هم محل دردم
این روزها دیگر
چون بشکه های نفتم
با کمترین جرقه
می بینی
ناگاه
تا آسمان هفتم
رفتم!

پاورقی:
» نیم نگاه: عمران صلاحی، شاعر و طنزنویس [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


عمران صلاحی در دهم اسفند ۱۳۲۵ در اميريه تهران متولد شد و ساعتی پس از نيمه شب دوازدهم مهرماه ۱۳۸۵ به علت ايست قلبی در بيمارستان توس تهران درگذشت.
او سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد و در ۱۳۴۷ احمد شاملو در مجله خوشه نخستين شعر نيمايی او را چاپ کرد. بعضی از اشعار اجتماعی و عاشقانه او در بين نسل پيش و پس از انقلاب طرفدارانی داشت. اشعاری مانند "بچه جواديه"، " آی نسيم سحری يه دل پاره دارم چن می خری؟".

عمران در بيست سالگی يکی از طنز نويسان مجله توفيق بود. در بيست و چهارسالگی نخستين کتابش طنزآوران امروز ايران را با همکاری بيژن اسدی پور منتشر کرد.
او از جمله شاعرانی بود که در شبهای شعر کانون نويسندگان ايران که بعدها به ده شب معروف شد، شعر خواند و اشعار ساده و دلنشينش با استقبال روبرو شد.عمران صلاحی در ۱۳۵۲ به دعوت نادرنادرپور به گروه "ادب امروز" راديو پيوست و پس از آن در راديو استخدام شد.

عمران صلاحی در سالهای پس از انقلاب بر فعاليت خود افزود و در تنها شب شعر و داستان کانون نويسندگان ايران در تابستان ۱۳۶۵ شعر خواند. در ۱۳۶۷ مجله دنيای سخن صفحه "حالا حکايت ماست" را به طنزهای عمران اختصاص داد که انتشار آن تا واپسين شماره دنيای سخن ادامه يافت.
صلاحی از ۱۳۷۵ به همکار قديمش در توفيق، کيومرث صابری در ماهنامه گل آقا پيوست. بچه جواديه نام مستعار طنزنويسی او بود. از اوايل دهه هشتاد تا توقيف مجله کارنامه، عمران صلاحی صفحه طنزی در آن مجله داشت.

عمران به زبان فارسی و ترکی شعر می سرود و اشعار ترکی او در جمهوری آذربايجان طرفدارانی دارد. اشعار ترکی او عاری از طنز و گاه بسيار تلخ ، اما دلنشين است. از او کتاب های هزار و يک آينه و آينا کيمين به ترکی منتشر شده است.

آثار عمران صلاحی:
قطاری در مه، هفدهم، گريه در آب،ايستگاه بين راه، هزار و يک آيينه، روياهای مرد نيلوفری، شايد باور نکنيد، يک لب و هزار خنده، حالا حکايت ماست، آی نسيم سحری، ناگاه يک نگاه، ملانصيرالدين، از گلستان من ببر ورقی، باران پنهان، رمان موسيقی گل سرخ و چندين کتاب ديگر به زبان فارسی.
منبع: بی بی سی فارسی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


بی بی سی فارسی: « از پانزدهم سپتامبر نمايشگاهی از دوران ساسانی (224 تا 642 ميلادی) در موزه "سرنوچی" پاريس برپا شده است که تا آخر دسامبر 2006 ادامه خواهد داشت. نمايشگاهی بسيار غنی که خاطره ديدار آن خاطره ای ماندگار خواهد بود.
اين نمايشگاه که عنوان "ايرانيان ساسانی، شکوه يک امپراتوری فراموش شده" را برای آن برگزيده اند با ياری بيش از نوزده موزه معتبر جهان و تنی چند مجموعه دار امکان برپايی يافته است که قطعات بی نظير گنجينه خود را به آن وام داده اند و يکی از مهم ترين نمايشگاه های ميراث هنری تاريخ ايران را به وجود آورده اند.»

This album is powered by BubbleShare

«در اين نمايشگاه بيش از دويست قطعه بی نظير مثل ظروف طلا و نقره با نقش های بسيار زيبا، جام ها و تنگ های شراب خوری، مهرها و سکه ها، لباس ها و پارچه های خوشرنگ پرنقش و نگار [...] دسترنج هنرمندانی بی نام و نشان، به نمايش گذاشته شده است که همگی نشان دهنده تلاش شاهنشاهان ساسانی در بازگرداندن مجد و عظمتی است که بعد از حمله اسکندر به ايران از کف رفت.»

شاید در این زمانه بتوان بجای عنوان شکوه یک امپراطوری فراموش شده این نمایشگاه را یادآور شکوه از دست رفته ی ایران دانست. عظمتی و بزرگی که ظاهرا هیچکس نه تنها برای بازگرداندن جلال و شکوه ایران تلاشی نمی کند بلکه با بی تدبیری بیش از پیش آنرا در معرض هجمه قرار می دهند.

بی بی سی در انتهای گزارش خود به نکته ی تاسفباری اشاره می کند:
«حدود دو سال پيش که نمايشگاه بزرگی از هنر فرش بافی ايران و آسيای ميانه و خاوردور در پاريس ترتيب يافت، در نقشه بزرگی که بر ديوار نمايشگاه بود روی خليج فارس چيزی ننوشته بودند و به اين ترتيب مسئولان نمايشگاه خيال خودشان را راحت کرده بودند.
ولی روی نقشه ايران اين نمايشگاه و در کاتالوگ آن تنها کلمه خليج (Gulf) نوشته شده است که از هم اکنون اعتراضاتی از جانب ايرانيان بازديد کننده برانگيخته است.»
پاورقی:
» گزارش کامل نمایشگاه [+]
» مصاحبه شاهرخ گلستان با شهریار عدل در مورد نمایشگاه [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  7 نظر |


آیا تنها بخاطر یک کاریکاتور شرق توقیف شده است؟ این سوالی است که شاید پاسخ به آن بتواند مشخص کند که چگونه حرفه ای ترین روزنامه ی ایران به آسانی توقیف می شود. اتفاقی که پیش از این هم رخ داد و به هر ترفندی روزنامه از این بلا رهایی یافته بود.

شرق یک رسانه ی مکتوب همه جانبه است و البته نه کامل و بی عیب. شرق تنها تریبون صدا های مختلف نبود، کارگاه تولید فکر و به چالش کشیدن عقاید در کنار ترویج یک نگاه کاملا اعتدالگرایانه. یک نوع رفرم خواهی توام با محافظه کاری. شاید دقیقا معجونی از قوچانی و عطریانفر.
شرق آبروی رسانه ی مکتوب در ایران است. اگر تاریخ مطبوعات ایران با کیهان و اطلاعات شناخته می شود در دوره ی خمودگی و ناراستی های این دو، شرق مولود نگاه حرفه ای و مدرن و نماینده ی شایسته ی رکن چهارم دموکراسی است.با وجود نقاط ضعفی که بی شک می توان برایش متصور بود.
توقیف شرق از منظری دیگر هم قابل بررسی است. توقیف یک رسانه ی با میزان اثرگذاری بالا در افزایش دقایق مطالعه در ایران -که عدد شرم آوری است- مصداق نادیده گرفتن حقوق مخاطب است. حقوق مخاطب می تواند جز لاینفک حقوق شهروندی قلمداد گردد.

اندیشه ی حذف رسانه بسان عقیده ای که حذف دگراندیشان را مجاز می داند، خطرناک و غیر انسانی است. با باور این اعتقاد که در هر حال هیچ عرضه ی فکر و خبری بدون خطا و اشتباه نیست و راه تصحیح آن نه پاک نمودن مسئله که تصحیح آن است.
همه اینها در جامعه ای صدق می کند که خود را ملزم به رعایت قانون بداند، به آزادی اندیشه و حقوق بشر ارج بگذارد و دموکراسی را یک موهبت قلمداد کند. که اگر این شرایط فراهم نباشد و یا بسوی تحققش گام بر ندارد باید انتظار تکرار این وقایع تلخ را داشته باشد. سرنوشتی که می تواند هر رسانه ای را شامل گردد.

روزی که رادیو زمانه شروع آزمایشی خود را آغاز کرد نوشتم:«تنها دغدغه ی موجود فیلتر شدن این سایت است که به حکم تجربه دیر یا زود رخ خواهد داد و همچنان آنچه به جا می ماند حسرتی دیگر است برای محروم شدن از آنچیزی که شاید بشود بنوعی "دلخوشی لذت بخش این زمانه" نامید.» و شرق برای من یکی از این دلخوشی ها بود.

پاورقی:
شاید اگر بگوییم آن کاریکاتور عامل تعطیلی روزنامه باشد یا الزام به تغییر مدیر مسوول ممکن است دچار اشتباه بشویم و به خودمان آدرس غلط بدهیم. هر روز صبح که به سمت دکه ی روزنامه فروشی می رفتیم با خود فکر می کردیم که شاید امروز دیگر شرق روی دکه نباشد. بخاطرآنچه که کم تحملی از فراگیر شدن یک رسانه می توان نامید.
» هزینه ی خریت [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  11 نظر |


به بهانه ی هشتمین سالگرد مفقود شدن و احتمالا قتل پیروز دوانی این متن را که قبلا با عنوان "بربادرفته" نوشته ام با اندکی تغییرات در اینجا می آورم:

پیروز دوانی جز آن دسته از روشنفکرانی به حساب می آید که کمتر نوشتار مکتوبی از او به چاپ رسیده و در دسترس عموم قرار رفته است و بیش از اینکه به خودش و عقایدش پرداخته شود بارها به نحوه کشته شدن، آمران و عاملان آن پرداخته اند.

با وجود اینکه هیچ کتاب چاپ شده ای ندارد ولی می توان خط فکریش را از سابقه ی سیاسی و فعالیتهای فرهنگی او رد گیری کرد.
دوانی که متولد ۱۳۴۰ بود در تهران بود و پیش از انقلاب جزو گروههای مبارزه چپ . به همین دلیل هم در سالهای پس از انقلاب دستگیر(۱۳۶۰) و در دونوبت هفت ماهه و سه ساله ساكن اوین شد.

پس از رهایی از زندان به فعالیتهای خود ادامه داد. او تلاش می کرد جریان چپ ایران را را گرد هم جمع نماید و روح تازه ای در کالبد آن بدمد. دوانی اعتقاد داشت:
«همفکران وی بیش از هر چیز نیازمند بازنگری در هویت نوین خویش هستند.هویتی که متشکل از دو ‏مؤلفه اساسی دموکراسی خواهی و عدالت طلبی است. کوشش های پیروز دوانی در شرایطی شکل ‏گرفت که جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران نیز آرام آرام پا به افق های جدید تری در خرداد ماه ‏سال 76 می گذاشت.» (۱)

در این زمان بود که "دفترفرهنگی پیروز" را بنیاد نهاد و اقدام به انتشار نشریه ای با نام "پیام پیروز" نمود. «اتحاد چپ دموکراتیک، اندیشه ای بود که آن روزها همه اوقات او را به خود اختصاص داده بود و او می ‏کوشید در بولتن هایی که از سوی دفتر فرهنگی پیروز برای خواهندگان ارسال می شد، مطالب ‏گوناگونی را در این زمینه از همه طیف های آزادی خواه و عدالت طلب هوادار سوسیالیزم منتشر کند.‏» (۲)

در این میان از مطالب و نظرات سایر نیروهای سیاسی من جمله ملی گرایان و ملی-مذهبی ها بهره می برد و در تلاش برای متحد نمودن تمامی نیروهای آزادیخواه و وطن دوست بود.

با گسترش یافت فعالیتهای دوانی و تبدیل شدن به چهره ای محبوب و فعال موج تازه از فشارها و بازخواستها آغاز شد و چندین بار نسبت ادامه ی فعالیتش تذکراتی را دریافت نمود تا آنکه در شهريور ماه ۱۳۷۷ مفقود و بعدها از او به عنوان یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای پاییز ۱۳۷۷ نام برده شد. قتلهایی که دولت "بخشی از نیروهای خودسر وزرات اطلاعات" را مسبب آن اعلام نمود.

البته همچنان برخی نیروهای هوادار دوانی از او به عنوان مفقود نام می برند و در تلاش برای یافتن نشانه ای از او هستند.
پاورقی:
» (۱) و (۲) : ماهنامه نامه . پیام پیروز چگونه ورق خورد . شماره۳۳ . آذر۸۳
» سایت پیروز دوانی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |  4 نظر |


دیشب برای چندمین بار فیلم خیلی دور ، خیلی نزدیک [+] میر کریمی را دیدم. البته بازهم با سانسور بیشتراز دفعات پیش.آن هم صحنه هایی که نمی توان دلیل خاصی برای عدم نمایش آنها یافت. و شاید این قیچی زدن به جان ساخته های دیگران دلیلی شد برای نوشتن این مطلب.

چند هفته ای است که سعی کرده ام با دقت بیشتر به فیلمها و سریالهای صدا و سیما توجه کنم. این موضوع از زمان گافی که در سریال خارجی پرستاران دیدم شروع شد.
در دو قسمت پیش از اين سريال عبارت "break a leg" اینگونه معنی شده بود: "پاهایم را برایت می شکنم" که هیچ مفهومی را هم نمی رساند.

این مضحک ترین و ناشیانه ترین ترجمه ای است که برای این اصطلاح می توان به کار برد. این جمله به معنای "برایت دعا می کنم" بکار می رود. از این دست بی دقتی ها و کج سلیقگی ها در سریالهای خارجی و وطنی کم نیست.

سریال جزیره هم که چند وقتی است برای بار دوم از شبکه ی دو پخش می گردد. در حالی که در مرتبه ی اول قسمتهای پایانی در یک قسمت مونتاژ شده بود در این مرتبه به هیچ وجه توالی قسمتها رعایت نمی شود.
در قسمتی از فیلم فصل زمستان است در قسمت بعدی فصل تابستان و جالب آنکه به همین دلیل برخی حوادث فیلم بصورت پس و پیش اتفاق می افتد و اگر بیننده یکبار سریال را ندیده باشد مطمئنن دچار سردرگمی می شود.

از اینگونه اشتباهات سهوی و عمدی که بگذریم یک مورد قابل توجه سری جدید برنامه ی کوله پشتی است که پیش از این خوابگرد در روزنامه ی شرق مطلب خوبی در اینباره نوشته بود.
فرزاد حسنی مجری مسلط این برنامه که بسیار دوست دارد مطرح ترین شومن ایران باشد، روز به روز از جذابیت اجرایش کاسته می شود. و این موضوع باز می گردد به تکراری شدن اداها و رفتارهایی که یک زمان تازگی و جذابیت داشت.

علت دیگر نوع و جهت گیری برنامه است. برنامه بیشتر رنگ بوی تبلیغاتی گرفته است. آنهم تبلیغ یک سلیقه ی خاص از زندگی که عمومیت هم ندارد.
از شنیده ها هم اینگونه بر می آید که آقای حسنی چندان به این مسائلی که مطرح می نماید پایبند هم نیستند که مطمئنا یک امر شخصی است. اما این همه ی ظاهر سازی و فلسفه بافی یقینا جای پرسش دارد.

این چند نکته یک از هزار موردی است که می توان درباره ی سیمای ملی اشاره نمود.کسی اگر بخواهد بررسی دقیقی کند و وقت کافی بگذارد و تخصص هم داشته باشد ، داستان از این سطور طولانی تر می شود و شاید کتابی بشود چند جلدی.
در همین زمینه:
» خرافات در تئاتر [+] (در مورد معنی break a leg)
» کاملا غیر مهم! [+] (جالب است حتما بخوانید)
» تقلید صدای فرزاد حسنی توسط امیرحسین مدرس [+] 1MB
 | مهدی محسنی |  1 دنبالک  |  41 نظر |


عکسهای زیر را فروردین امسال در جمهور پیشین قرار دادم که اتفاقا مورد استقبال واقع شد. حیفم آمد در اینجا نیز نگذارمش.البته آنجا عنوان آن مطلب این بود: عکس یادگاری با پیامبران یهود.


معروف است که ساکنان قدیم بهبهان اصلیتی یهودی داشته اند حالا این روایت چقدر به حقیقت نزدیک است خدا می داند.وجود مقبره ی دو پیامبر-و به روایتی دو سردار- یهودی در نزدیکی بهبهان یکی از این نشانه ها است.
جالب است بدانید که هنوز بسیاری از مردم روزهای شنبه برای زیارت قبور این دو پیامبر یهود، به آرامگاهشان می روند. آرامگاهی که بنظر می رسد در اثر بی توجهی به مخروبه ای تبدیل شده است.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


پروفسور سید حسین نصر در تاریخ 1312 در تهران متولد شد.اوتحصیلات خود را در ایران و آمریکا گذرانده و از موسسه ی تکنولوژی ماساچوست و دانشگاه هاوراد فارغ التحصیل شده است.

او در سال 1337 به تهران برگشت و تا سال 1358 استاد دانشگه تهران بود.علاوه برتدریس دردانشگاه تهران، قائم مقام ریاست دانشگاه و ریاست دانشگاه آریامهر را بر عهده داشت. او همچنین آکادمی فلسفه ی ایران را تاسیس کرد و اولین رییس آن نام گرفت.

او از سال 1358 تا 1363 استاد دانشگاه تمپل فیلادلفیا و از آن زمان تاکنون استاد دانشگاه مطالعات اسلامی در دانشگاه جورج واشنگتن می باشد.

پروفسور نصر درباره ی موضوعات متنوعی نوشته و یا سخن گفته است از جمله فلسفه، دین، روحانیت، موسیقی، هنر، معماری، علم و هنر، گفتگوی تمدن ها و...

پروفسور نصر بیش از بیست و پنج کتاب و پانصد مقاله به زبانهای فارسی، انگلیسی، عربی و فرانسه نوشته است. آثار او به زبانهای مختلفی از جمله آلمانی، اسپانیایی، بوسنیایی، ترکی و اردو ترجمه شده است.

شاید مهترین کار نصر را بتوان آموزش سه نسل از پژوهشگران فرهیخته و دانش آموختگان زبده در طول چهل سال آموزش و تدریس در ایران و غرب دانست.

توجه:
متن حاضر خلاصه شده و ترجمه از بیوگرافی پروفسور نصر می باشد و در صورت استفاده به هر نحو منبع آنرا ذکر کنید.متن اصلی انگلیسی و اطلاعات بیشتردر مورد ایشان را می توانید در لینکهای زیر مشاهده نمایید:
بنیاد نصر [+] . بیوگرافی [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


نادر مشایخی سال 1337 در تهران متولد شد. در سال 1353 نزد پری برکشلی شروع به آموختن پیانو کرد. سال 1355 وارد هنرستان عالی موسیقی شد و نزد اقدس پورتراب به نوازندگی پیانو و مصطفی پورتراب به تحصیل هارمون و کنترپران پرداخت.

در سن نوزده سالگی برای ادامه تحصیل به وین رفت و شروع به تحصیل در رشته ی آهنگسازی و رهبری ارکستر کرد. او رهبری را نزد کارل اوسترایشر، موسیقی الکترونیک را نزد دیتر کاوفمن و آهنگسازی را نزد رومن هاوبن اشتوک راماتی فرا گرفت و سال 1366 با درجه ممتاز از این رشته فارغ التحصیل شد.

غیر از پروژه هایی که خودش انجام داده بسیاری از آثارش توسط ارکسترهای معتبر جهان به اجرا در آمده است که بسیاری را نیز خود رهبری کرده است. از جمله ارکستر هایی چون ارکستر رادیوی اتریش ، ارکستر مجلسی در زاگرب و ارکستر ژونس را میتوان نام برد.

سال های 1376 در سن پولتن و وین اجراهای موفقی داشته است. سال 79 با ارکستر سمفونیک تهران برای اولین بار در اروپا به روی صحنه رفت. در حال حاضر رهبری ثابت این ارکستر را به عهده دارد.
منابع: نادر مشایخی، انگلیسی [+] . وبلاگ هنر [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


پرویز تناولی، متولدسال 1316 از تهران، فارغ التحصيل دانشكده هنرهای زيبا كارارا و ميلان رشته مجسمه سازی، ايتاليا.

وی از بنيان‌گذاران‌ مجسمه‌سازی مدرن كشور به شمار می‌رود و فعاليت خود را در سال‌های آخر دهه ‪ ۳۰‬شمسی با بنا نهادن كارگاهی به نام آتليه كبود آغاز كرد.

او بعدها با تدريس در دانشگاه تهران و دانشكده هنرهای تزيينی ‌باعث ايجاد تحول در نحوه آموزش هنر مجسمه‌سازی و رويكردهای دانشگاهی ايران شد. او نخستين مجسمه ساز ايران است كه آثارش در دوسالانه معتبر جهانی "ونيز" به نمايش گذاشته شد.

فعاليتها:
تدريس در دانشكده هنرهاي تزئينی، دانشگاه هنرتهران
تدريس در دانشكده هنرهاي زيبای، دانشگاه تهران
تدريس در كالج هنرهای زيبا ميناپوليس آمريكا
بيش از صد نمايشگاه انفرادی وجمعی در موزه ها وگالريهای ايران وخارج:
مدرن آرت نيويورك، آمريكا .
مدرن آرت وين، اتريش . موزه آخن، آلمان .
موزه هنری واكر . موزه هنری مينا پوديس .
انستيتوی سن پول، آمريكا . داكار سنگالسئول، پارك المپيك كره .
موزه هنرهاي معاصر، تهران . فرهنگسراي نياوران، تهران .
پارك دانشجو، تهران . پارك ملت، تهران .
چهارباغ، اصفهان . دانشگاه شيراز .

جوائز:
بينال اول ودوم تهران
نشان درجه يك هنر در دانشگاه تهران
نشان درجه يك هنر در آموزش وپرورش
جايزه طراحان كارارای ايتاليا
جايزه پنج ايالت شمال غربی، آمريكا
جايزه مك مولن، واشنگتن، آمريكا

كتابها :
شاهسون- نان ونمك- قفل های ايران- قاليچه شيری فارس

»منابع این نوشتار :
سایت ققنونس [+] . پرویز تناولی انگیسی [+] . آثار تناولی در نمایشگاه تهران [+]
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


لوریس چکناواریان از آهنگسازان معاصر ایرانی است. زاده 1316 در بروجرد تحصیلات موسیقی خود را از سال 1332 در هنرستان عالی موسیقی آغاز کرد. مدتی بعد به وین عزیمت نموده و تا سال 1340 در فرهنگستان موسیقی این شهر به تحصیل آهنگسازی و رهبری ارکستر اشتغال داشت.

سپس به ایران بازگشت و ضمن تدریس در هنرستان عالی موسیقی و ترتیب دادن نمایشگاهی از سازهای ملی در انستیتو گوته تهران، تصدی صداخانه ملی هنرهای زیبای کشور را عهده دار شد. چکناواریان در اواخر سال 1342 رهسپار اتریش شد و در سالزبورگ کار آهنگسازی را ادامه داد.

دو سال بعد به امریکا عزیمت نموده و چندین سال در دانشگاه میشیگان به ادامه تحصیل در رشته‌های آهنگسازی و رهبری ارکستر پرداخت. وی در سال 1349 به ایران بازگشت و علاوه بر کنسرت‌هایی با ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر مجلسی و تلویزیونی ملی ایران و... (به عنوان رهبر میهمان)، آثار متعددی آفرید که اکثر آنها در تالار رودکی اجرا گشت.

چکناواریان در سال 1351 به رهبری ارکستر اپرای تهران منصوب گردید. چکناواریان پس از انقلاب در ارمنستان اقامت گزید و در ایروان به فعالیت‌های هنری خود مشغول است.

وی در حال حاضر رهبری ارکستر مجلسی رودکی را عهده دار می‌‌باشد. آثار:
اپرای پردیس و پریسا، اپرای رستم و سهراب، باله سیمرغ
آهنگ نور و صدا (برای جشنهای تخت جمشید)
توکاتا و فوگ برای ارکستر زهی
کنسرتوپیانو

موسیقی فیلم:
من ایران را دوست دارم (به کارگردانی: خسروسینایی)- پرتو یک حماسه (به کارگردانی: منوچهر طیاب)- مناظر ایران (به کارگردانی: هوشنگ شفتی) و موسیقی سریال زندگی مسیح (به کارگردانی نادر طالب زاده) و... و اجراهای بی شماری با ارکسترهای معتبر جهان
منبع: دایره المعارف ویکی پدیا
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |


کامبیز درم بخش در سال 1321شمسی در شیراز به دنیا آمد .وی فارغ التحصیل هنرستان هنرهای زیبای تهران است و از پانزده سالگی همکاری خود را با بسیاری از نشریات صاحب نام ایران و جهان آغاز کرد.او مدتی نیز استاد و مدرس طنزآرایی( کاریکاتور ) در ایران و از جمله در دانشگاه تهران بود.

از این هنرمند تا کنون30 نمایشگاه انفرادی در داخل و خارج کشور برگزار شده و در بیش از 30 نمایشگاه جمعی داخلی و خارجی حضور داشته است. همچنین دستاوردهای وی در مسابقه بین المللی طنزآرایی نیز به موفقیتهای زیادی انجامیده است.

شایان گفتن است کامبیز درم بخش تا کنون در جمع داوران چندین نمایشگاه بین امللی نیز حضور داشته و آثار او توسط تعدادی از موزه های معتبر جهان خریداری و نگه داری شده است.از جمله موزه طنزآرایی بازل سوئیس، موزه خانه طنز و طنزآرایی بلغارستان، دانشگاه هیروشیما ژاپن و...

کتابهایی نیز از او منتشر شده است:
کتاب بدون شرح،کتاب کامبیز، مجموعه کارت پستالهای ادبی،کتابهای مشترک طنز اندیشان امروز ایران،طنز اندیشان امروز ایران در خارج از کشور، مجموعه طرحهای محیط زیست.

وی همچنین در عرصه فیلم و سینما چند فیلم از جمله:فیلم کوتاه اخطار (آلودگی محیط زیست)، فیلم پرتره کامبیز و بسیاری از آثار و افتخارات دیگر را در پرونده زندگی هنری خود دارد.
 | مهدی محسنی |  0 دنبالک  |   |