مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و دانش آموخته مهندسی عمران ، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم.

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک من


Mehdi Mohseni's Profile
Mehdi Mohseni's Facebook Profile
Create Your Badge

Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




موضوع وثیقه مهندس میثمی برای احمد باطبی سر از خبرويژه روزنامه کیهان در آورد. ساعت از یک نیم شب گذشته بود که زنگ زدند و گفتند مبارک است شما هم درون حکومتی به حساب می آیید.
عجله ای برای فهمیدن ماجرا به خرج ندادم. آخر چه ارزشی دارد هرز نوشته های کیهان وقتی مدیرمسوولش شریعتمداری باشد. اما ظاهرن مطلب کیهان بیش از آنچه اهمیت داشت، جدی گرفته شد.
از خبر 22 خطی ، 3 خط مربوط است به مطلب من در حالی که تنها دو جمله ی از آن مطلب به شکلی ناشیانه به هم مونتاژ شده است.
کیهان می نویسد: «فرار باطبی که در ادامه فرار برخی دیگر از عوامل آشوب های خیابانی تیر 78 به خارج از کشور صورت می گیرد و دردسرآفرینی وی برای میثمی، از سوی برخی سایت های مدعی اصلاح طلبی به عنوان نامردی و خیانت تلقی شده به نحوی که یکی از این پایگاه ها (جمهور) تصریح کرد: این رسم مردانگی نیست... مرزهای اخلاقی فرو ریخته است».
هرگونه توضیحی در این مورد بیشتر به بهانه تراشی می ماند. اما باید صراحتن بنویسم که انتشار آن خبر کار اشتباهی بود و باید پیش از همه از مهندس لطف الله میثمی عذر خواهی کنم که شاید به ناحق در این میان لطمه ای متوجه ایشان شده باشد.
اما توضيح احمد مرا یاد داستانی از آلبرکامو انداخت. در آن داستان مادر و دختر هتل داری هستند که مهمانانشان را شب هنگام می کشند. در این میان پسر آن مادر و برادر دختر پس از بیست سال پا به هتل می گذارد و برای آنکه آنها را غافلگير و خشنود نماید از معرفی خود سرباز می زند.
به رسم و عادت مادر و دختر، پسر را به قتل می رسانند. در اینجا کامو سوالی را مطرح می کند: چه کسی و يا كسانی در اين ماجرا مقصر هستند؟ پسری که خود را معرفی نکرد و یا مادر و دختر؟
احمد می نویسد: « من قبل از خروج از ایران پیامی را به آقا لطف الله عزیز فرستادم که گویا به ایشان نرسیده که از من دلگیر شدند. اما این را برای شما مینویسم و خواهش میکنم خودتان به ایشان برسانید. که از بابت ضمانت نگران نباشند.»
احمد عزیز باید این موضوع را آنقدر مهم می پنداشت که به خودش زحمت بدهد و مهندس را از راهی مطمئن مطلع کند. اما از سوی دیگر پاسخ تکمیلی احمد لحن دیگری دارد: « اینبارعدم کنترل احساسات شما و نا آگاهیتان موضوعی که اساسا ارتباطی به شما نداشت کار را به جایی که رسانید که میبینید».
اگر آنگونه که باطبی معتقد است این موضوع شخصی است چه دلیلی وجود دارد که مهندس میثمی این ماجرا را برای کسی به عنوان دغدغه بیان کند که برای اولین بار او را ملاقات کرده است؟ به باور من این ماجرا به هیچ عنوان جنبه خصوصی ندارد گرچه ممکن است این اعتقاد نادرست باشد.
نمی توانی احمد باطبی، اکبر گنجی، لطف الله میثمی باشی و بگویی رفتاری که در قبال دیگران از خود بروز بدهی تنها در حوزه ی خصوصی قابل تفسیر و بررسی است. اين از خواص ستاره بودن است.
اما احمد راست می گوید من اصولن آدم احساساتی هستم. مثل وقتی که اكبر محمدی در زندان کشته شد. و یا وقتی که جان احمد باطبی در خطر بود و یا آن زمان که مجتبی سمیعی نژاد و رامین جهانبگلو را گرفته بودند.
حتی وقتی که برای اكبر گنجی لوگو ساختم و يا درباره دانشگاه امیرکبیری كه فرياد آزادگی سر داد نوشتم. يا وقتی که حنیف مزروعی را گرفتند و یا مهندس موسوی و خیل عظیمی از دوستان کمپینی ام.
اما چه می شود کرد احمد جان! نمی شود ظلم را ببینی ، ناعدالتی را حس کنی و احساساتی نشوی و به قدر توان خودت ، صدایت را بلند نکنی و من اینگونه یاد گرفته ام. اشتباه از خودی ها دردآور تر است. فرقی هم ندارم اگر تو باشی یا اکبر گنجی و یا علی افشاری و یا هر انسان درد کشیده ی دیگری برای رهایی.

برچسب


بازتاب

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/1517

نظرات


سلام...داداشي...نم يخوام ازت گله كنم...ولي اگه نگم دلم اروم نميشه...در تمام دوراني كه باطبي رفته بود فكر كردم كه كشتنش و گفتن كه فرار كرده...ادمي كه من ميشناختم كسي نبود كه از مشكل فرار كنه...
اگه بنابه رفتنش بود همون روزهاي اول ميرفت...داداشي.. اين چند روزه قلبم شكسته...باطبي كه زدگشيو گذاشته رو عقيده اش...چطور حاضر ميشه كه زندگي يه نفر ديگه رو نابود كنه...وقتي به مني كه كاري براش نكردم از لطفش دريغ نميكنه در روزهايي كه خودش درگيره...
عزيز مهربانم...كاش اين حرفو نمي زدي...باطبي حتما به فكر دوستانش هست حتي اگر اونا فراموشش كرده باشند...مي خواستم ديگه هيچ وقت نيام اينجا...ولي تو هم حق داري...چه ميشه كرد...

باران || ۱۱:۱۵ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


متاسفانه حرکت نسنجیده جنابعالی و انتشار یک موضوع نسنجیده باعث سو استفاده کیهان نشینان شد
من واقعا متعجبم که چرا جنابعالی همچین مطلبی رو منتشر کردید؟بدون اینکه از صحت خبر اطمینان حاصل کرده باشید

پویا || ۱۱:۴۴ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


سلام
وبلاگ شما مزاحم دارد، هر بار که می آیم اینجا 2 تا آگهی مییادش و کلی دردسر میسازن. منظورم از مزاحم، هرزه نامه هست.

ناشناس || ۱۳:۲۳ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


من نمی فهمم این حرفها در مورد سواستفاده کیهان چه معنی می تونه داشته باشه! مگه همه ما شعار آگاهی حق همه است نمی دادیم؟ پس چه شد؟ تا به خودمون رسید، پسش گرفتیم؟
خوب کیهان استفاده کرده که کرده! یعنی کیهان دچار کمبود سوژه بود و حالا واسش فراهم شد؟ موضوع اصلی اینه که آیا این اتفاق نیفتاده؟ یا مثلا جناب محسنی نشر و جعل اکاذیب کرده؟ خوب با جوابی که خود آقای باطبی عزیز دادند معلوم میشه که نه!
روال کار همه جا همینه! یکی می نویسه، دیگری تایید و یا تکذیب می کنه و بقیه قضاوت می کنند! جریان شفاف اطلاعات و دادن قدرت تصمیم گیری به همه، مگه همین نیست؟ یا اینکه این حرفها شاید مال دیگران ه و وقت گرفتن ژستهای روشنفکرانه؟
مهدی عزیز، مرسی از پستهایی که زدی! بنظر من منصفانه و بیطرفانه بود! منم مثل خیلی های دیگه به مطلق بودن اخلاق اعتقاد دارم...

اله سار || ۱۴:۱۸ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


دقت کنید! این قانون چه پیامدهایی می تواند داشته باشد؟
مجلس شورای اسلامی دیروز ممنوعیت انتقال آرای صندوق ها قبل از شمارش در محل شعب را حذف کرد.

روشن بین || ۱۵:۵۲ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


ببین عزیز من. از یک طرف خودت هم متوجه شده ای که کارت اشتباه بوده و عذرخواهی هم کرده ای ، و از طرفی همچنان اصرار داری که کارت درست بوده و روی حرفی که زده ای به نوعی ایستاده ای . به عبارتی مسئله را برای خودت موضوعی حیثیتی کرده ای و میان دو گزینهء متضاد مانده ای که کدامیک را ادامه بدهی؟
از همان ابتدا اصل را بر این گذاشتی که احمد باطبی با خروجش از کشور - و یا بی اطلاع گذاشتن مهندس میثمی - مرزهای اخلاقی را ویران کرده و نامرد است . بعد هم جهت محکم کاری نظر سنجی هم درست کردی که آیا این ویران کردن مرزهای اخلاقی - که البته مصداقش را عمل احمد باطبی دانسته ای - کار درستی است یا غلط؟ یعنی بدون اینکه اتهام احمد باطبی اثبات شده باشد و بدون اینکه این بیچاره از خودش دفاعی کرده باشد شروع به تعیین نوع مجازاتش کرده ای. آخر کار هم ماجرا را در حد یک " انتشار خبر " تقلیل داده ای در صورتی که نوشته ات تحلیل و قضاوت بود و نه خبر .
اگر نوشته بودی سند منزل میثمی گیر است و باید برای کمک به این مرد شریف کاری کرد ، می شد هم خبر و هم یک عمل جوانمردانه. اما وقتی می نویسی که فلانی نامردی کرده است ، کارت دیگر خبر نویسی و انتشار خبر نیست. حالا مطلب قبلی کم بود که باز اتهام نامردی احمد باطبی را با تشبیهش به به جنایت یک مادر و دختر و مظلومیت و نیز مشکل میثمی را به قتل پسری در داستان آلبر کامو یک درجه بالاتر برده ای . آخر سر هم عمل باطبی را بی عدالتی و ظلمی دانسته ای که باید در مقابلش صدایت را بلند کنی .
اگر شما در محافل سیاسی نشسته باشی متوجه شده ای که متفکرین و روشنفکران و سیاسیون ما دائما در محافل خصوصی و در گوش دوستان نزدیکشان نسبت به رفقای خود دردلهای بسیاری می کنند. اما این مطلب درگوشی هرگز با دوغ و دوشاب قاطی نمی شوند و در جایی منعکس نمی گردند.
اگر بنا باشد این قبیل مطالب را بازگو کنیم ، من هم مطالب زیادی درباره عملکرد میثمی در مقابل خودم دارم . هم میثمی و هم شخصی که به عنوان دست راست و معاون ایشان بوده است . البته ماجراها متعلق به قریب به بیست سال پیش است اما بهرحال میثمی در آن دخیل بود و لطماتش بر زندگی من مانده است . بنابراین همه ما درباره هم حرفهای زیادی داریم اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
اتفاقا بنده بابت انعکاس مطلبت در کیهان نه ناراحت هستم و نه شما را سرزنش می کنم. ما که نمی توانیم به دلیل احتمال استفاده کیهان یا هر مرجع دیگری حقایق را بیان نکنیم . این خیلی ابلهانه است که از این نظر کسی کار شما را نکوهش کند. ه
مانگونه که عرض کردم بنده از نوع برخوردت با ماجرا دلخورم. می شد بنویسی که احمد باطبی دستش تنگ است و میثمی هم خانه ندارد و پیشنهاد کمک مالی به هر دو طرف می کردی. از ناچاری احمد باطبی و حجب و حیای میثمی هم می شد بنویسی . همه هم با دل و جان کمک می کردند و خودت هم می شدی باعث و بانی این کار خیر و جوانمردانه. الان هم دیر نشده است.
اگر شما یک اشتباه کرده ای ما و من هزاران اشتباه کرده ایم . خظا کردن بخشی از کار کردن است . باعث شرمساری هم نیست . غرور چیز خوبی است اما پذیرش انتقاد دوستان لذتش و شجاعتش بسیار بیشتر از ادامه خطی است که هم خودت و هم همه علاقمندان به نوشته هایت - که امثال ما باشیم - می دانیم که وضع را از اینی که هست تلخ تر می کند. زنده باشی.

عبداللطیف عبادی || ۱۶:۳۷ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


آقای میثمی با داشتن دوستان دلسوزی چون جمهور نیازی به دشمن ندارد.

ثمره || ۱۹:۱۲ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


من متوجه نمي شوم. باطبي كه در پاسخش قبول كرده كه كوتاهي از او بوده پس اين بحث ديگر چيه؟ برخي ظاهرا دنبال انتقام گيري از آقاي جمهور هستند نه طرفداري از باطبي. واقعا متايفم.

لي لي || ۱۹:۴۶ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


اصلا جمهوری اسلامی حق دارد شما همه تان مزدور و وطن فروش هستيد. هم نويسنده وبلاگ جمهور هم باطبی. مزدورهای آمريکا!ن

yeki || ۲۰:۴۸ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


سلام. خيلي ممنون كه بر عكس خيلي ها كه تنها به به و چه چه بلد هستند و باطبي را به بت آزادي تبديل كردند، شما از يك واقعيت صحبت كرديد. واقعا ممنون.

حسيني || ۲۱:۲۹ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


خاک بر سر تو کنن ادعای اصلاح طلبیت میشه بعد یه چیزی که هیچی ازش نمیدونی مینویسی بهونه میدی دست کیهان و دارو دستش ! و واقعا ازت متنفر شدم وقتی شروع مقالت رو با « ببخشید یا گه خوردم» شروع نکردی و ۱۰ تا پاراگراف نوشتی شاید کارت احمقانه‌ت توجیه بشه!!!!!

امیرعلی || ۲۲:۲۵ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


آقای جمهورالاغ
این بحث وبچه بازی راجمع کن وخفه شوبخاطراینکه هم دشمنان دارندازآن استفاده می کنندوهم زندانیان سیاسی درآینده دچارمشکل می شوند

سیروس || ۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۷


واقعا شما (امير علي و سيروس) با اين اظهار نظر ها طرفدار احمد باطبي هستيد و يا دشمن اون. مطمئنم احمد علاقه اي به داشتن دوستاني به اين بد دهني و بي منطقي نداره.
شما آبروي احمد رو بردين.

ناشناس || ۰۰:۲۴ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


دوستان به نظر اله سار دقت كنيد:
«من نمی فهمم این حرفها در مورد سواستفاده کیهان چه معنی می تونه داشته باشه! مگه همه ما شعار آگاهی حق همه است نمی دادیم؟ پس چه شد؟ تا به خودمون رسید، پسش گرفتیم؟
خوب کیهان استفاده کرده که کرده! یعنی کیهان دچار کمبود سوژه بود و حالا واسش فراهم شد؟ موضوع اصلی اینه که آیا این اتفاق نیفتاده؟ یا مثلا جناب محسنی نشر و جعل اکاذیب کرده؟ خوب با جوابی که خود آقای باطبی عزیز دادند معلوم میشه که نه!
روال کار همه جا همینه! یکی می نویسه، دیگری تایید و یا تکذیب می کنه و بقیه قضاوت می کنند! جریان شفاف اطلاعات و دادن قدرت تصمیم گیری به همه، مگه همین نیست؟ یا اینکه این حرفها شاید مال دیگران ه و وقت گرفتن ژستهای روشنفکرانه؟
مهدی عزیز، مرسی از پستهایی که زدی! بنظر من منصفانه و بیطرفانه بود! منم مثل خیلی های دیگه به مطلق بودن اخلاق اعتقاد دارم...»
من با اين نظر كاملا موافقم اگر شما هم منصفانه نگاه كنيد اينطور نظر نميديد.

فيروزه || ۰۰:۴۷ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


به نظر من باید افتخار کنی که بعد از مدتها یه مطلب غیرحزبی نوشتی که توش میشه فهمید هنوز وجدانی برات مونده و دنیا رو به سیاه سعنی جمهوری اسلامی و سفید یعنی بقیه تقسیم نکردی.

از نظر یه روزنامه نگار هم کارت عالی بود که اطلاعاتی به این مهمی رو منتشر کردی. مردم حق دارن بدونن کسی که اینقدر گنده شده چه تیپ آدمیه. دمت گرم.

نگران این کامنتها هم که همه اش از همین گروه تیمی های دور و بر باطبی بیاد نباش. کیهان هم از همه نقل قول میکنه هروقت به نفعش باشه. در ضمن هر چیزی هم که میگه دروغ و دول نیست.

خواننده || ۰۰:۵۱ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


Yeah, I remember you from years ago when on Fridays you were the first one to link to you blog on sobhaneh.org...you always enjoyed publicity. This is Batebi's business; who the hell put you in charge to after Meisami's house?

Mori || ۰۳:۱۹ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


به نظرم پاسخ باطبی عذر بدتر از گناهه وقتی میگه به آقای میثمی بگید که نگران وثیقه نباشه، فکر اون هم شده. چه فکری در موردش شده؟ نکنه قراره از همون راهی که خودش رفته پول برای آقای میثمی بفرستند. فقط همین مونده که آقای میثمی بعد از یه عمر کار سیاسی شرافتمندانه بیاد از امریکا پول بگیره. همینطوریش هم بیچاره تحت فشار داره داغون میشه.

احسان || ۰۴:۵۸ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


آری اگر اعتقاد به این است که هدف وسیله را توجیه میکند و اصول بر مبنای اخلاق معنی نداردمن جمهوری اسلامی را اکیدا بهتر از هر جریان جدید میدانم که مدعی دمکراسی-حقوق بشر-آزادی-جامعه مدنی است اقلا مردان باشرف بیشتری دارد.

رضا هاشمی || ۱۰:۳۲ جمعه ۱۴ تیرماه ۱۳۸۷


دوستی شما با امثال باطبی دوستی خاله خرسه است.
به نظر من که با این همه آسمون ریسمونی که بافتی بیشتر قصدت یک جور خودنمایی بود شما ثبات فکری نداری و در همین پست مثلا با زرنگ بازی هر دو طرف رو خواستی راضی کنی ولی این بیشتر به دل جانورانی مثل شریعتمداری و درخشان خوش آمد.راستی لطفا تو یکی داد آزادیخواهی و حق پرستی رو سر نده لطفا که به شعور همه توهین میکنی

ماندانا شمس || ۰۶:۲۸ شنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۸۷


خوب بازاری واسه خودت راه انداختی
تنها سود مطلبت واسه کیهان و جمهوری اسلامی بود.
به نظر من تو اختلافت با باطبی از جای دیگریست.

كاةوچیو || ۰۲:۴۲ یکشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۸۷


آقای جمهور ، باید یک تفاوت را نسبت به قبل حس کنی و آن همان تفاوتی است که می گویی احمد باطبی و گنجی با بقیه دارند. آنهم این است که شما بزرگ شده اید. مطالب احساسی مال بچه هاست. اعتراف به اینکه یک مطلب احساسی بوده و اتفاقا پافشاری بر آن مثل لجبازی بچه گانه است. نمی شود بگویی که بچه هستی اما در جایگاه بزرگی حاضر می شوی.

اگر نمی توانی از این کار بیرون بکش. مطالب احساسی به درد الان ایران نمی خوره.

سعید || ۰۴:۳۶ یکشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۸۷


خوبه که آدما انصاف داشته باشن من نه با کسانی که به شما توهین می کنن موافقم چرا که انگار نمی تونن حس شما رو نسبت به آقای میثمی درک کنن و نه با شما موافقم چرا که شما هم نمی تونین شرایط آقای باطبی رو درک کنین
ما ایرانیا همه مرده پرستیم
انگار ته دلمون می خواستیم آقای باطبی زیر شکنجه شهید شه تا ازش اسطوره بسازیم اما یادتون باشه ما بیشتر از اینکه به 1 قهرمان شهید نیاز داشته باشیم به 1 مبارز سرپا احتیاج داریم وگرنه تاریخ ما پر از شهیدانی است که می تونیم بهشون افتخار کنیم
پس لا اقل این بار به 1 نفر از جنس خودمون خرده نگیریم
مگه خودمون چی کار کردیم که حالا کار ایشونو کوچیک می دونیم ؟

آیدا || ۱۲:۳۹ یکشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۸۷


Anonymous mishe to darbareye bad dahan boodan nazar nadi? hatman yadet narafte ke vaghti siavash fakhravar behtarin dooste hamin ahmad batebi ke batebi behesh badtarin khiyanat ro kard to chetor fahashi be fakhravar kardi hame ja va mikoni?

توضيح: بدون در نظر گرفتن محتوي اين نظر بايد توضيح بدهم كه Anonymous عنواني است كه سيستم نظر دهي براي هر كسي كه اسمي براي خود انتخاب نكند درج مي نمايد و اسم شخص خاصي نيست.
تا حالا كه من اينطوري فكر مي كردم بايد باشد!!؟

Anti-Anonymous || ۲۲:۰۹ یکشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۸۷


مهاجرت باطبی از ایران و مشکل وثیقه را که فرار او بوجود آورده با ظلم و تحدی جمهوری اسلامی در حق آزادی خواهان مقایسه کرده‌ای. نمک به زخم پاشیده‌ای به بهانه توضبح. یک عذر خواهی دو خطی ساده بهتر و اخلاقی تر از این آسمان ریسمان بافتن‌ها بود.

احسان اخباری || ۰۱:۴۰ سه شنبه ۱۸ تیرماه ۱۳۸۷


این مطلب که کیهان از چنین اخباری سواستفاده می کند که اصلا اهمیتی ندارد،به قول خودت از روزنامه ای که شریعتمداری گرداننده اش باشد بیش از این انتظاری نیست...
اما احمد وقتی در ایران نیست بیش از قبل دوست و دشمنش را می شناسد.در این که شما قصد بدی نداشتید هیچ شکی نیست.اما در هر حال گاهی سو تعبیرهایی از دیگران می شود که نباید دور از انتظارتان باشد.اما خب شما خودتان قبول کردین که احساسی برخورد کردین و کارتان صحیح نبوده...در هر حال این وسط نه احمد خراب می شود و نه آن هایی که باید شما را مقصر می پندارند.تنها دیگرانی که از آب گل آلودی ماهی می گیرند به شدت کار و بارشان به راه شده...!

سیمین روزگرد || ۱۵:۱۱ سه شنبه ۱۸ تیرماه ۱۳۸۷


حالا آخرش آن خبر احساسی-انسانی-عجولانه-عاطفی-کیهانی-نادرست اشتباه بود یا درست؟ لحن پاسخگویی شما بیشتر لجوجانه است تا روشنگر و شفاف. باطبی با بزرگمنشی پاسخت را داد، از این رو آدم خوش شانسی هستی و مدیون او خواهی بود. همه مدیون آزادگانی چون اوییم و شما اخلاقا مدیونتر هستید. لجاجت کودکان که در مرام غیرصلیبیون نبود، بود؟

luna || ۲۳:۳۸ چهارشنبه ۲۶ تیرماه ۱۳۸۷


صد در صد با نظر"اله سار" موافقم.كساني كه غير از اين ميگن در واقع طرز فكر حاكمان جمهوري اسلامي رو دارن كه براي جلوگيري از هر انتقادي دشمنان و... رو بهانه ميكنند.من خاتمي رو به همين خاطر دوست داشتم."شفافيت"نه"دروغ مصلحتي"و نه پنهانكاري مصلحتي.

كيميا || ۱۲:۱۰ چهارشنبه ۲ مردادماه ۱۳۸۷


نظر بدهید


برای جلوگیری از انتشار هرزنامه ها ، نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.




- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید: