مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و دانش آموخته مهندسی عمران ، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم.

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک من


Mehdi Mohseni's Profile
Mehdi Mohseni's Facebook Profile
Create Your Badge

Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




بعضی روزهای سال هستند که با حادثه ای عجین شده اند حالا اهمیت آن گاهی برای یک نفر و گاهی هم برای عده ای حس نوستالوژیک ایجاد می کند. 28 مرداد از آن روزهایی است که برای ما ایرانی ها با هر سلیقه و مرام بنوعی خاطره است.حتی برای آنهایی که سعی می کنند این روز را کم اهمیت نشان دهد و اگر بشود با شیطنت برخی وقایع و اسمهای را کم رنگ کنند و برخی را پر رنگ.

آنها هم در این تکاپو به ماندگاری این روز کمک کرده اند. 28 مرداد که بیاید پشت بندش هم نام مصدق را باید بشنوی. حالا می خواهد خوشت بیاید یا نه. اگر سلطنت طلب باشی و یا از مذهبی های دو آتیشه ی فعلی که ابرو در هم می کشی و چند بد و بیراه نثارش، که مردک خائن بود.

ما که نبودیم اما شنیده ایم که دعواها و اختلاف ها بوده میان مصدقی ها و شاهیها حالا هم که میان مصدقی ها و [...]. بماند که برخی یاران دیروز مصدق شده بودند همراه شاه پس از 28 مرداد و برای ادامه ی سلطنتش دعا می خوانند و دستش را می بوسیدند که قبله ی عالم به سلامت باشد. حالا هم نوادگان آنها شده اند منتقد و اینبار از منظری دیگر اگر نگوییم بیشتر حرفهایشان شبیه ذبح است.

تاریخ ما پس از مصدق پر شد از حسرت ، که چرا نشد آنچه مصدق خواست. چه شد که 28 مرداد 32 و شعبان جعفری و زاهدی شدند برگی از تاریخ.
در طول این سالهای بدون مصدق هم آمدند آدمهایی که می خواستند شبیهش باشند و یا ما فکر کردیم شبیه او هستند اما هر کدامشان یک جوری لنگ می زدند.

بعد از نیم قرن و چند سال حالا هم هنوز آدمهایی هستند که با شنیدن نام مصدق رگ گردنشان ورم می کنند و اشک توی چشمشان حلق می زند و افسوس می خورند که نشد. حتی کوچکترهای بیست و چند ساله خود را شریک آن ناکامی می دانند. گویی که باید چند نسلی بگذرد تا این حسرت از خونمان خارج شود.

پیرمرد کمر خم کرده، تکیه داده به عصایش توی یک عکس خاکستری که می گویند از عکسهای آخرش است توی روستای احمدآباد همانجایی که شاه تبعیدش کرده بود. جایی که هنوز هم آنجاست و انگار قرار است تبعید آنجا بماند. اینگونه بیاد می آوریمش مردی که هنوز هم برای خیلی ها مصدق است.

برچسب


بازتاب

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/70

نظرات


پسر مصدق هنوز زنده است و دکتر زنان و مطبش توی بلوارکشاورز است
ادیتور :
منظورتان را متوجه نشدم؟!

ناشناس || ۲۳:۱۳ شنبه ۲۸ مردادماه ۱۳۸۵


بابااااا!خونه ی جدید مبارک!من دیر اومدم نشد داغ داغ تبریک بگم!D:

judy || ۱۳:۱۶ یکشنبه ۲۹ مردادماه ۱۳۸۵


اخر تو ای گوساله چه از مصدق میدانی که اظهار نظر میکنی برو به دختر بازیت برس بز مچه
ادیتور:
از لطفتان ممنون . آی پی شما 82.208.10.16 می باشد.

گوساله شناس || ۱۳:۲۵ یکشنبه ۲۹ مردادماه ۱۳۸۵


به نام خدا
سلام آقامهدي
يه مطلبي از شما در مورد اوين و ...خوندم اومدم نظرم رو كه البته مخالف شماست بنويسم، ولي باديدن مطلبي كه در بيوگرافي در مورد آشفته و بي قرار بودنتون نوشتيد منصرف شدم از بحث سياسي.
دليلش رو نمي دونم ولي شايد به نظرم رسيد شما با اسم فوق زيباي "مهدي" كه نام امام زمانمان "مهدي موعود"ارواحنا فداه است چرا بايد از انقلابي كه متعلق به ايشان است يعني انقلاب اسلامي اينقدر كينه داشته باشيد.
ولي بعد به خودم گفتم كه امثال شما اصلا با انقلاب و ارتباطش با امام عصر(عج)مخالفيد و افكاري از اين دست.....بگذريم....
اللهم عجل لوليك الفرج
ادیتور:
مصطفی عزیز به کامنتت در فرصتی مناسب پاسخ خواهم داد.از ادب و شیوایی کلامتان متشکرم.

مصطفي || ۱۸:۳۴ یکشنبه ۲۹ مردادماه ۱۳۸۵


نظر بدهید


برای جلوگیری از انتشار هرزنامه ها ، نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.




- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید: