اپیزود وسط :
چه بيهوده نشسته منتظر
و فکری که همزادش بود در کالبد
و آن صدای گرفته؛
ــ بيرون برو احمق!
ديگر تمام شد
نه آنگونه که او می گفت
نياز نيست به روزنامه تسليتی بدهيم
آنکس که بايد بداند
روزهاست که رانهای عريانش ميهمان دارد
و سينه هايش
پرستشگاه بيستون
ديگر تمام شد
اما نياز نيست...
اپیزود آخر:
آنروز که ديدم روی سرت راه می روی
ايمان يافتم
ديگر ستاره ای را نخواهی ديد
شايد هم من بودم که داشتم وارونه ميرفتم...
...عجم جای تنگی مرا خوابانده ايد.
اپیزود اول:
تهران-میدان انقلاب-مرداد ۱۳۸۲
پاورقی:
چند روایت معتبر از مصطفی مستور
و ناگهان پرتاب می شوی به زندگی.یعنی تبعید می شوی در جایی...
چه بيهوده نشسته منتظر
و فکری که همزادش بود در کالبد
و آن صدای گرفته؛
ــ بيرون برو احمق!
ديگر تمام شد
نه آنگونه که او می گفت
نياز نيست به روزنامه تسليتی بدهيم
آنکس که بايد بداند
روزهاست که رانهای عريانش ميهمان دارد
و سينه هايش
پرستشگاه بيستون
ديگر تمام شد
اما نياز نيست...
اپیزود آخر:
آنروز که ديدم روی سرت راه می روی
ايمان يافتم
ديگر ستاره ای را نخواهی ديد
شايد هم من بودم که داشتم وارونه ميرفتم...
...عجم جای تنگی مرا خوابانده ايد.
اپیزود اول:
تهران-میدان انقلاب-مرداد ۱۳۸۲
پاورقی:
چند روایت معتبر از مصطفی مستور
و ناگهان پرتاب می شوی به زندگی.یعنی تبعید می شوی در جایی...
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/40



