داستان حسین درخشان، قصه غم انگیزی است و به نوعی شاید پر از ابهام. در 500 روزی که از بازداشتش می گذرد تنها دو نامه از خانواده وی منتشر شده که این دو نامه با وجود همه ی محافظه کاری ها بسیار درد آور و غم انگیز است.
مادر حسین می گوید: «دعا می کنم هیچ گاه خانواده ای، حتی خانواده مسئولانی که این قدر در مشخص کردن تکلیف مردم اهمال می کنند و تقصیر دارند، این چنین به بی پناهی ما دچار نشوند.»
اندک دوستان باقیمانده حسین هم یا صدایشان به جایی نمی رسد و یا آنچنان به محافظ کاری افتاده اند که ترجیح می دهند در این شرایط سکوت کنند.
همچنان بسیاری باور ندارند که حسین در شرایط بدی است فکر می کنند همکار برادر حسین شریعتمداری در کیهان شده و سپاه سایبری را هدایت می کند.
پیش از این سایت رویداد نوشته بود: «وی که حداقل مدت 8 ماه را در انفرادی سپری کرده به علت فشارهای روحی ناشی از بازجویی و شکنجه های مختلف دچار آسیب های جدی بدنی بر اثر واکنشهای غیر ارادی شده است.»
قصه حسین، ماجرای تلخ کسی است که رفاقت با آتش را انتخاب کرد و حالا همین آتش گریبان گیرش شده است. عید نزدیک می شد و همچنان خانواده ی درخشان چشم انتظارند.
مطلبی به قلم مریم رضایی مجد از نویسندگان سایت خودنویس منتشر شده که از حداقل استاندارهای کار خبری و روزنامه نگاری برخوردار نیست. کسری آل اسحاق دیگر نویسنده این سایت نیز زیر عنوان «بوی گندی که از برخی تاکتیک ها به مشام میرسد!» به انتقاد از این نوشته پرداخته است.
کیهان نیز عینن بخش های از مطلب منتشر شده به قلم خانم رضایی مجد را منتشر کرده است. در مطلبی دیگر در همین سایت با تکرار همین ادعاها چند لینک به عنوان سند ارائه شده که بررسی این لینک ها مشخص می کند نویسنده در بیان منابعش هم چندان صادق نیست.
بدون در نظر گرفتن مشی و روش انتقادی و گاهن تخریبی نیک آهنگ کوثر در قبال کسانی که با آنها «مشکل شخصی» و یا «اختلاف دیدگاه» دارد به نظر می رسد در برخی مطالب این سایت که اتفاقن مشی نیکان در آن جاری است «زرد نگاری»، «تسویه حساب های شخصی» و حتی مطالب «مشکوک» به چشم می خورد.
به هر حال به همین چند خط بسنده می کنم که تلنگری باشد برای ما که در این شرایط حساس و انواع تحدیدها بجای نقد منصفانه و تلاش در جهت اصلاح خطاهای صورت گرفته توسط فعالین جنبش اعتراضی، با ورود به حریم خصوصی افراد و حتی «دروغ پردازی» هم راه نقد را می بندیم و هم بذر تردید و نفاق می پاشیم.
هرکس که در وادی سیاست وارد می شود از هیچ نقدی مصون نیست. جرسی ها، مهاجرانی، کدیورها، حقیقت جو، سازگارا، مخملباف، نوری زاده و حتی رهبران اصلاحات و جنبش از این قاعده مستثنی نیستند
اما فرق است میان نقد به قصد اصلاح و فحاشی و پرونده سازی تخریبی برای افراد و به قول کسری آل اسحاق «قرقره کردن حرفهای کیهان و رجانیوز».
پی نوشت:
عمدن لینک برخی مطالب ذکر شده در متن نیامده است.
آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی و برخی مراجع دینی هوادار وی در فتواها و نظرات مختلف بر «حرمت» مراسم چهارشنبه سوری تاکید کردند.
شاهین شهر اصفهان - چهارشنبه سوری سبز
واهمه از احتمال شعله ور شدن اعتراضات نیز بر نگرانی حاکمیت از این روز افزوده بود. خبرگزاری فارس در یک هفته منتهی به مراسم چهارشنبه سوری از جنبه های مختلف به نقد و تخفیف این رسم پرداخت.
گرچه همچنان بخش قابل توجه ای از جامعه ایران مشی و تفکر برخواسته از مذهب را با نمایندگی می کنند اما مشخص است که دیگر این همراهی و فرمانبرداری نامحدود نیست. به نحوی که ایران دیشب صحنه آتش بازی، رقص و پایکوبی بود.
نه فتوای مذهبی و نه تهدید های انتظامی و امنیتی توانست اراده مردم مبنی بر برگزاری این مراسم را سست کند. اراده ای که بر خواسته از اعتقاد و احساس نیاز است. نیاز به شاد بودن و ارج نهادن به تاریخ و سنت های اصیل.
دراین شرایط باید به نقطه ای عزیمت کنیم که «آزادی»، «حقوق انسانی» و «حق تعیین سرنوشت» نیز همچون رسوم و آیین های ملی با گوشت و پوست شهروندان عجین شود. در آن صورت است که مطالبه اینها به عنوان حقی غیر قابل تغییر در جامعه بروز و ظهور پیدا می کند.
به هر حال این مراسم را می توان معیاری برای سنجش قوای دینی حاکمیت در برابر خواست و اراده ملی نیز در نظر گرفت. مبارزه ای که پیروزی با «احکام حکومتی» نبود.
ابتدا پاسخی مفصل به تحلیل منتشر شده در سایت کلمه نوشتم که در زیر می آید. اما لازم دیدم در چند جمله و از زاویه ای دیگر نیز به این تحلیل بپردازم:
نوشتار منتشر شده در کلمه بر خلاف جریان حاکم بر جامعه است. جریانی که نفی دیگران را هر چند اقلیت مردود می داند. در جایگاه اکثریت نشستن و تکفیر دیگران را نفی می کند.
جنبشی که تنها معیارش میزان پایبندی افراد به حقوق اساسی مردم، آزادی و دموکراسی است. جنبشی که چهارچوب های قانونی را رعایت می کند که در آن حقوق ملت لحاظ و حاکمیت در اختیار مردم تعریف شده باشد.
این تحلیل بسیار عقب تر از زمان حاضر است و تنها خوشایند کسانی است که در نه ماه گذشته از هیچ جنایت و ظلمی در حق مردم کوتاهی نکرده اند.
این مطلب بیش از انکه بو و طعم اصلاح طلبی و رفرم خواهی داشته باشد «شعر» اختلاف افکنی و حاشیه سازی های بی دلیل را زمزمه می کند.
در نکوهش بازتولید استبداد
سایت کلمه مطلبی را با عنوان «توافق نانوشته اپوزیسیون ضد انقلاب و حلقه محفلی قتل های زنجیره ای» منتشر کرده است که هر از نظر محتوایی هم از نظر اهداف ترسیم شده حاوی اشکالات زیاد و غیر قابل قبولی است.
این اشکالات بر چند پایه استوار است: ایرادات معنایی و روایی از انقلاب 57 و سی ساله اخیر، اشکال در دسته بندی جریانات معترض پس از انتخابات و ایراد نهایی تفکر کلی حاکم بر مطلب است و خوصصن انجا که نگارنده از زبان «ما اکثریت مردم ایران» سخن می گوید.
این گزارش از ضعف نگارشی و گسیختگی محتوا رنج می برد و نشان از نا پختگی و یا تعجیل در نگارش آن دارد. استفاده از عبارت کاملن غلط «خانواده معدوم شاه» -که احتمالن منظور نگارنده «خانواده شاه معدوم» بوده که خود این عبارت نیز بی معنی است- و عباراتی از این دست موید این نکته است.
در بخشی از این مقاله آمده است: «اپوزیسیون ضد انقلاب خصوصا سلطنت طلبان و خانواده شاه مخلوع ونیز حلقه در ظاهر خودسر کیهان درماههای اخیر با هماهنگی احتمالا ناخواسته همواره القا کرده اند که جنبش سبز در مسیر خلاف آرمان های انقلاب حرکت می کند.»
اول حلقه کیهان به هیچ عنوان خودسر نبوده و کاملن تحت نظارت رهبر ایران فعالیت می کند. درثانی آنچه نیز «القا اپوزیسیون برانداز و کیهان» خوانده شده نیز بر اساس مشی و تعریفی که هواداران رهبر ایران از انقلابی و غیر انقلابی می کنند کامل دقیق و درست است.
بر اساس تعریف هواداران آیت الله خامنه ای معیار انقلابی و ضد انقلابی شخص رهبر است. لذا پس از انکه رهبر پایان مجادله بر سر انتخابات را اعلام کرد و تمکین همگان را خواست هر گونه اعتراضی نشان خروج از انقلاب است.
مگر آنکه تعریف مورد نظر نگارنده مقاله بر خلاف تعریف رایج قدرت مطلقه مستقر حاضر باشد که در ان صورت نگارنده این مطلب نیز در جهت ضد انقلاب مورد اشاره حاکمیت جمهوری اسلامی قدم بر می دارند و جمهوری اسلامی را می خواهد که این جمهوری اسلامی فعلی نیست. پس می توان مدعی شد که نگارنده مطلب مذکور خود ضد انقلابی که رهبرش آی الله خامنه ای است.
در بخشی دیگر از تفاوت حرکات اصلاحی و ساختار شکنانه صحبت شده است. اینکه جنبش سبز تا روز 22 خرداد ماه در پی اصلاح شرایط موجود بود شکی وجود ندارد. حتی تا روز 25 خرداد نیز می توان مدعی شد که اصلاحات همچنان مهمترین خواست جنبش بود.
اما روز 25 خرداد و همچنین پس از نماز جمعه آیت الله خامنه ای دیگر گفتمان اصلاحی به شکل پیشین ممکن نبود. یعنی تغییر رئییس دولت و برخی تغییرات محدود در چهارچوب قوه مجریه.
نه تنها رهبر ایران به این تغییرات و اصلاحات اندک پاسخ منفی داد بلکه با اعمال خشونت بخشی از جامعه را به سوی خواست ساختار شکنانه برد. شعار علیه رهبر ایران و فرزند وی و همچنین پاره کردن و اتش زدن عکس وی نشانه هایی از این خواسته ها است که در مورد اینکه چه تعداد از جنبش را این افراد تشکیل می دهند نمی توان به دقت نطر داد.
اما مگر تغییر ساختار و یا به تعبیر برخی «ساختار شکنی» در تضاد با اصلاحات است. وقتی شما با چهارچوب های معیوب و غیر انعطاف پذیر روبرو می شوید مجبور به شکست انها هستید. برای پیشبرد اصلاحات نیاز به تغییر برخی ساختارها در نظام فعلی احساس می شود و این احساس کاملن واقعی و بر اساس دلایل فراوان است.
در بخشی دیگر از مقاله اعتراض جنبش در عدم توجه مجریان و برگزار کنندگان انتخابات به قانون خلاصه شده است و این جز «دروغی بزرگ» سخنی نیست. قتل جوانان معترض در خیابان و زندان، بازداشت صدها فعال سیاسی و مدنی ، تجاوز به زندانیان و اعدام معترضان آیا بخشی از روند برگزاری انتخابات بوده است؟
آیا همه اینها تحت نظر برگزار کنندگان و ناظران انتخابات صورت گرفته است و یا تار و پود نظام مستقر حاکم در آن دخیل است؟ قوه قضائیه، مجلس، دولت، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و مهمتر از همه رهبر ایران آیا در این مسائل دخالتی نداشته اند؟
اما در بخش های پایانی تفکر حاکم بر این مطلب خود را نمایان می کند. تفکری که ظاهرن پیام جنبش سبز مردم را دریافت نکرده است. جنبشی به فراخی سرزمین ایران و به گوناگونی همه فکرها و اندیشه ها.
بهانه این مطلب شاید سخن فرح دیبا (پهلوی) است که موسوی و کروبی را انسان هایی شجاع خوانده و نگارنده در تلاش برای اینکه به نمایندگی از جنبش به باور خود از «غارتگر جواهرات و سرمایه های ایران» تبری بجوید.
بحث این نوشته دفاع از خاندان پهلوی و عملکرد آنان نیست اما واقعیت آنست که مقایسه آنچه در این سی سال به کشور و مردم رفته است با آنچه که در پنجاه سال پیش از آن رخ داد عیان کننده واقعیت های بسیاری است و «آنها غارت ها» در برابر زیان هایی که تنها در این چهار سال به کشور وارد شده است ارزنی بیش نیست.
تعداد انسان هایی که جان خود را در این سی سال از دست داده اند، غارت اموال عمومی و غصب اموال خصوصی و حتی مقایسه آنچه در یک سال اخیر بر مردم و مبارزان رفته با آخرین سال حکومت محمدرضا پهلوی می توان سستی و بی بنیانی استدلالهای مطلب مذکور را مشخص می کند.
در پایان باید یادآور شد که جنبش سبز قرار نیست بار دیگر استبداد اکثریت را بازتولید کند و منجر به استبداد مطلقه اقلیت گردد. در «ایران سبز فردا» اگر اقلیتی هم هست باید حقوقش محترم شمرده شود با هر عقیده و فکر و مسلک و نظری.
در ایران قانونمند و آزاد فرح دیبا، رضا پهلوی، علیرضا نوری زاده و ابوالحسن بنی صدر به همان میزان حق اظهار نظر دارند که میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سید علی خامنه ای.
اگر قرار به بررسی اعمال و رفتار و دزدی و جنایت هر شخص و مقامی باشد نیز دادگاه صالحه و بی طرف مشخص کننده است نه به سبک محمود احمدی نژاد و نگارنده مقاله مذکور در رسانه های جمعی و بدون ادله و مدرک کافی.
اما همچنان جای یک گله باقی است. جایی از علی نوری زاد به عنوان «متعهد ، دلسوز و انقلابی» نام برده می شود کسی که شجاعانه به اشتباهات خود پی برد و در پی اصلاحش برآمد در پی آن علیرضا نوری زاده مورد نکوهش قرار می گیرد که چرا سخنانش از تریبون رسانه های جمهوری اسلامی پخش می گردد.
آنچه که این مطلب تریبون دادن به نوری زاده توسط کیهان و صدا و سیما می خواند مونتاژ و قلب واقعیت سخنانی است که وی بیان می کند -فارغ از صحت و سقم ان سخنان- که اینکار برای اولین بار و آخرین بار نبوده و نخواهد بود و محدود به نوری زاده هم نمی شد.
به عنوان کسی که خود را در چهارچوب اصلاحات ، و در جهت تغییر ساختارهای معیوب و قوانین غیر کارآمد نظام ، فعالیت می کند و دل در گرو میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی دارم بر خود فرض دیدم به این اشتباهات بپردازم.
گرچه ایمان دارم تنها شاید بخشی از حقیقت نزد من باشد و این نوشتار نیز قطعن نه کافی و وافی است و نه بدون اشتباه و اشکال. امید که هر زمان در جهت اصلاح و بهبود شرایط گام برداریم.
پی نوشت:
بخشی از سخنان میر حسین موسوی در دیدار اعضای جبهه مشارکت:
«بنده در یکی از مصاحبه ها اینرا مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنیم ممکن است روس ها یا انگلیسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اینطور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه ، ما باید رفتار خود را بگونه ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم . ما نباید بر اساس خوش حالی و بد حالی بقیه کارها و برنامه های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم . بخشی ار این تخریب ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اینکه بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بد بینشان کنند. ما نباید نسبت به اینگونه مسائل و تهمت ها و تحلیل ها منفعل بایم .»
اعلام خبر بررسی احکام اعدام شش نفر از افرادی که ظاهرن در پی اعتراضات روز عاشورا دستگیر شده اند، نشانه ای دیگر از آغاز پروژه ی جدید ایجاد ترس در جامعه است.
این خبر در کنار اخبار مربوط به دستگیری سی نفر از به اصطلاح «فعالین عرصه جنگ سایبری» تکمیل کننده پازل تکرار روش 22 بهمن در سرکوب اعتراضات احتمالی در چهارشنبه پایان سال را تکمیل می کند.
انتشار این اخبار در کنار اظهارات تهدید آمیز مسوولان انتظامی و قضایی اما نشان می دهد که حکومت همچنان معتقد است جنبش اعتراضی پایان نیافته و هر لحظه امکان دارد آتش اعتراضات شعله ور گردد.
در این شرایط حمله «ارازل و اوباش» به خانه مهدی کروبی و شکسته شیشه های منزل وی و پاشیدن رنگ بر دیوار خانه و شعار نویسی علیه سران اصلاحات و رهبران معترضان را می توان تلاش برای تست شرایط برای اعمال محدودیت های تازه و یا اقدام نهایی قلمداد کرد.
به هر حال تا زمانی که میرحسین موسوی و مهدی کروبی و دیگر سران منتقد شرایط حاضر اعتراضات خود را ادامه می دهند بخش قابل توجه ای از معترضان همچنان در صحنه خواهند بود.
اما همچون چند نوشتار گذشته باید تاکید کرد که مبارزه طولانی نیاز به یک برنامه مدون و اهداف ملموس و دست یافتنی دارد. معترضان نیز تضمین نمی دهند تا هر زمان در صحنه اعتراضات حاضر باشند و هزینه بدهند.
باید خواسته های مشخصی را طرح و برای فشار به حکومت هزینه متناسب به آن را پرداخت کرد. موسوی یکبار این خواسته ها را در قالب بیانیه پنج ماده طرح کرد اما مشخصن چون منوط به تکمین حکومت بود حاصلی در پی نداشت.
باید به بررسی مجدد توان جنبش پرداخت و خواسته ها را باز تعریف کرد و برای عملیاتی شدن آنها برنامه ریزی و سازماندهی های لازم را انجام داد. در آن صورت است که تداوم جنبش تضمین می گردد و می توان به تغییراتی موثر دلخوش بود.
رفتار حکومت پیش از آخرین چهارشنبه سال مشابه همان رفتاری است که پیش از 22 بهمن ماه در پیش گرفته بود. بخشی از عدم شکل گیری اعتراضات مردمی مشابه دفعات پیشین نیز ناشی از آمادگی حکومت قلمداد می گردد.
بر اساس این الگو می توان پیش بینی نمود که «چهارشنبه سوری» امسال حتی ممکن از مراسم هر ساله نیز کم رمق تر برگزار گردد. گرچه به هر حال جنبش نشان داده است که رفتارش در مواقع مختلف قابل پیش بینی نیست و بر اساس الگوی مشخصی رفتار نمی کند.
اما باید توجه داشت که یک جنبش اجتماعی سیاسی برای تداوم خود نیازمند یک دورنمای مشخص است. موضوعی که در مطلب «در جستجوی دورنمای جنبش سبز» نیز به آن اشاره شد.
نفس حضور و پرداخت هزینه که به مرور زمان بیشتر این هزینه افزایش یافته است نمی تواند بقای جنبش را تضمین کند. توجه به الگوی مبارزاتی آیت الله خمینی و جنبش انقلابی 1357 می تواند کمک کننده باشد.
آیت الله خمینی در مقاطع زمانی مختلف اهداف و شیوه هایی را طرح و پیشنهاد می کند که با توان جامعه تناسب داشته و انگیزه لازم را نیز به مبارزان تزریق می نموده است.
در حالی که در جنبش اخیر برخی خواستهای طرح شده از خواست مردم بسیار عقب تر بوده و یا از توان مردم بسیار فراتر. برخی دورنماهای طرح شده نیز به هیچ عنوان تصویر روشنی از آینده سیاسی ایران ارائه نکرده است.
به طور مشخص در شرایط حاضر طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی فاقد ارزش و کارکرد لازم است. ساختار نظام سیاسی موجود برخواسته از قانون اساسی است. به عبارت دیگر قدرت مستقر از خلاهای و کلی گویی های قانونی برای گسترش قدرت مطلقه خود بهره برده است و تغییر شرایط جز با تغییر این ساختارها و زمینه های پیدایش شان ممکن نیست.
باید پذیرفت تا زمانی که زمین بازی را جریان حاکم برای ما تعیین کند موفقیت دور از دسترس خواهد بود. همچنان باید بر اتخاذ سیاست های مبارزاتی روشن که قابلیت اجرا نیز داده باشد تاکید کرد. ضمن آنکه ظرفیت جامعه برای مبارزه طولانی و مستمر با حاکمیت قدرتمند مستقر را نیز باید افزایش داد.
تارنمای تحول سبز در خبری مدعی شد «اطلاعات بسیار موثقی از طریق یکی از ماموران امنیتی شاغل در بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین به دست خبرنگار تحول سبز رسیده است که شامل اسامی۱۹۲ نفر از زندانیان سیاسی که تا روز ۱۸ اسفند در بازداشتگاه اوین بسر می برده اند، می باشد.»
این شیوه اطلاع رسانی در چند وقت اخیر در بسیاری از سایت های حامی جنبش سبز مشاهده شده است. پیش از این نیز وب سایت های خبری وابسته به اپوزیسیون خارج از کشور در برخی موارد از ادبیات و شیوه مشابه استفاده می نمودند.
جالب آنکه در سایت های هوادار دولت احمدی نژاد و حتی برخی خبرگزاری های به ظاهر رسمی همچون ایرنا و فارس نیز گزارش های اینچنینی به شدت رواج یافته است.
کلید واژه های «اطلاعات بسیار موثق» و یا اشاره به منبعی که خبر را منتشر کرده به نحوی که حتی امکان شناسایی این منبع وجود دارد در این نحوه اطلاع رسانی قابل توجه است.
به هیچ عنوان بحث این نوشتار بررسی صحت و سقم این خبر نیست. بلکه اشاره به نکاتی است که رعایت آنها می تواند اعتماد مخاطبان را جلب و رعایت اخلاق حرفه ای اطلاع رسانی را تضمین کند.
در خبر فوق اشاره به منبع به شکل طرح شده می تواند خطراتی را ایجاد نماید. ماموران امنیتی بند مذکور مشخصا افراد محدودی هستند که ممکن است مورد پرسش قرار بگیرند و هویت منبع مذکور مشخص شود.
مطمئنن تنظیم کنندگان خبر از این میزان هوشیاری برخوردار هستند که توجه نمایند انتشار این خبر به این صورت چه خطراتی را برای منبع دارد پس احتمال غیرواقعی بودن منبع بسیار است.
آیا نتیجه گیری فوق در صحت اصل خبر برای مخاطبان تردیدهایی را به وجود نخواهد آورد؟ آیا بهتر نبود از عبارت «یک منبع آگاه» استفاده می شد که حرفه ای و عبارتی خنثی است که قضاوت های منفی و مثبت را به همراه ندارد؟
در شرایط حاضر باید دقت کرد که در انتشار اخبار صادقانه و «حرفه ای تر» رفتار کنیم تا اعتماد مخاطبان جلب گردد. اگر برخی اشتباهات سهوی نیز صورت می گیرد باید شجاعت عذرخواهی را داشته باشیم. مطمئنن این رفتار به مخاطبان اعتماد مضاعف خواهد داد.
این تنها اشاره به یک مورد به عنوان نمونه بود. همچنین باید توجه داشت که همه این موارد با در نظرگرفتن خطرات و مشکلاتی است که این روزها خبرنگاران و گردانندگان سایت های حامی جنبش در ایران با آن روبرو هستند و چنین نکات و اشکالات کوچکی ارزش کار بزرگی که صورت می گیرد را کم نخواهد کرد.
بررسی وقایع سال گذشته در همین روزها می تواند مشخص کند که فضای آن زمان چگونه بوده و حاکمیت در آن زمان چگونه می اندیشیده است.
«احمد جنتی: دشمنان ایران اسلامی که در فکر براندازی نرم هستند، به دنبال این هستند که رئیس جمهوری بر سر کار آید که به خودشان و مقاصدشان نزدیک تر باشد.» [+]
این سخنان دبیر شورای نگهبان تنها چند ماه مانده به انتخابات بیان شده است. در همان زمان آرش کمانگیر در این مورد نوشت: «کسی نیست به آقای حجت الاسلام یادآوری کند که اساسا انتخابات یک ابزار براندازی ِ نرم است.»
همان زمان در این مورد نیز اشاره کردم: «در حکومتی که بدون تایید شورای نگهبانی که اتفاقن احمد جنتی بر آن تکیه زده و اعضایش توسط رهبر انتخاب می شوند کسی نمی تواند کاندیدای انتخابات رایست جمهوری ، مجلس و خبرگانش شود چه جای طرح چنین نگرانی وجود دارد.
در مرحله پس از انتخاب نیز که تا رهبر حکم ریاست جمهوری را تنفیذ نکند رئیس جمهور مشروعیت پیدا نخواهد کرد. این حرفهای جنتی و امثال این سخنان آیا تنها لفاظی های سیاسی و انتخاباتی است؟ و یا واقعن بخشی از حاکمیت در این مورد نگران است؟»
اما آن نگرانی ها تبدیل به کابوس حاکمیت شد و براندازی نرم جایش را به براندازی سخت داده است. حاکمیت مستقر حتی حاضر نشد در رقابتی دموکراتیک و براساس رای مردم دولت را واگذار نماید.
گرچه در آن زمان راهکار سپردن سکان نهادهای انتصابی تحت کنترل رهبر به افراد معتدل بود اما وقایع نه ماهه اخیر عیان کرد که این راهکار نیز بی نتیجه و کم اثر است.
بخش قابل توجه و موثری از جامعه به تغییرات اصولی تر فکر می کنند. تغییراتی که از آن می توان به اصلاح ساختار نظام سیاسی موجود و محدود نمودن قدرت نهادها و افراد غیرنتصابی و افزایش اثربخشی اراده عمومی در تشکیل نهادهای انتخابی همچون مجلس و دولت تعبیر کرد.
رسانه های وابسته به سپاه پاسداران و عناصر دسته چندم وابسته به جریانات شبه نظامی حامی احمدی نژاد در ماه اخیر سعی کرده اند با انتشار اخبار دروغین سید محمد خاتمی را تحت فشار قرار دهند.
در تازه ترین اقدام بنگاه خبرسازی و خبرپراکنی فارس که وابسته به سپاه است مدعی شد که رئیس جمهور پیشین کشورمان ممنوع الخروج شده است.
این وب سایت حامی دولت احمدی نژاد مدعی شد این موضوع را عباس امیری فر دبیر اجرایی جامعه وعاظ تهران و به نقل از یک مقام اطلاعاتی در محفل خصوصی روحانیون این تشكل عنوان كرده است.
در همین حال روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران انقلاب نیز که پس از انتخابات به منبع اخبار غیرواقعی و غیر مستند تبدیل شده است در خبر دیگری مدعی شد : « نماینده تامالاختیار خاتمی با مراجعه با یكی از دفاتر پلیس +10 در یكی از مناطق شرق تهران اقدام به گرفتن پاسپورت میكند كه با توجه به مدارك ارسالی پاسپورت خاتمی بنا به درخواست وی متفاوت از گذشته، بدون لباس روحانیت و با كت و شلوارصادر شده است.»
سایت جهان نیوز وابسته به زاکانی از نمایندگان حامی احمدی نژاد نیز سعی کرده نتیجه بگیرد که خاتمی می خواسته با لباس مبدل از کشور خارج شود امری که مضحک و دروغ بودن آن روشن است.
مشخص است که خروج خاتمی با توجه به مسوولیت های پیشین او بدون اطلاع نهادهای امنیتی و تشریفات رسمی امکان پذیر نیست.
همه این اقدامات خبر از ترس و واهمه جریانات تمامیت خواه دارد که همچنان به خاطر هشت سال اصلاحات و تلاش رفرمیست ها برای بهبود اوضاع عصبانی و سرخورده هستند.
اصلاحاتی که زمینه گسترش آگاهی جامعه را فراهم ساخت و جنبش های مختلف اجتماعی و سیاسی را تقویت کرد. جنبش هایی که در شرایط حاضر در تقویت جنبش دموکراسی خواهی اخیر موثر هستند.
اما تنها اقتدارگرایان درون کشور نیستند که از رهبر اصلاحات ایران واهمه دارند. مخالفان خارجی نیز به اسناد این اخبار دورغ مدعی شده اند که خاتمی برای رهبری جریان اعتراضی قصد خروج از کشور را داشته و می خواسته با تغییر لباس خود افکار عمومی را فریب دهد.
با وجود همه انتقاداتی که به عملکرد هشت ساله خاتمی وارد است اما وی همچنان از محبوب ترین رهبران سیاسی تاریخ معاصر ایران به حساب می آید، رهبری که به نشان داده به اخلاق در عرصه سیاست پایبند است. اینگونه سناریو نویسی ها و دروغ پراکنی ها نمی توان تصویر سید محمد خاتمی را مخدوش نماید.
بی بی سی: در هفته ویژهای که بی بی سی «اینترنت، قدرت برتر» نامگذاری کرده نگاهی می کنیم به لحظههایی از زندگی روزمره چند وبلاگ نویس فارسی زبان از سراسر دنیا. نخستین برنامه درباره مهدی محسنی، نویسنده وبلاگ «جمهور» است که میگوید در ایران وبلاگش از خودش معروف تر بود.




